پنجشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۲

همنشين ِ بهار
از درون ِ شب ِ تار ، می شکوفد ُگل ُِصبح

من اين روزگاران اسارت بزرگ را ، نه در نوحه سرائی بر ويرانه ها و طلب ُمصرانه از آسمانها ، بلکه در گردآوری و آماربرداری های بر هم انباشته مان صرف کرده ام ، دارائی هائی که هيچ دشمن پيروز نمی تواند از ما بربايد ، يادمان ها . . . بله يادمان ها
رومن رولان

--------------------------------------------------------------------------------

زندان " زنده - دان " است ! کما اينکه قبر ُمرده - دان
دردآور است که حديث ِ زندان و زنداني ، بخش عمده اي از تاريخ کشور مارا تشکيل می دهد ، اما ضمنا نشانگر اين هم هست که جامعه ما ُمرداب نيست ، رودِ خروشانی ست که سکوت و سکون در آن راه ندارد و سنگ انداختن ها نمی تواند راهش را سد کند
فهرست ( البته ناقصِ ) زيرکه با تلاش و جستجوی بسيار تهيه نموده ام ليست ِ بيش از ۴۰۰ کتاب يا مقاله است که پيرامون " زندانهای شاه و خمينی " نوشته شده و آنرا به آن دسته از زندانيان سياسی تقديم می کنم که يک سينه سخن دارند اما " خاطرات ِ خانه ِ زندگان " ! را که از آن ِ همه مردم ايران است و چون کوله باري بر دوش آنهاست ، با امروز و فردا کردن و دلخوشی در " زندان ِ روزَمرّگی " ! حبس نموده و برباد می دهند
دهها هزار تن از رعنا ترين و ُزلال ترين فرزندان اين ميهن از جمله به دليل تجربيات ناگفته شاهدان جنايات گذشته به قتلگاههای رژيم جديد رفتند ، شاهدانی که هنوز بعد از گذشت چند دهه لب به سخن نگشوده اند

براستی اگر آثاری چون تاريخ بيداری ايرانيان و مشروطه کسروي نبود ، اگر نظائر حسين مکی و بيژن جزنی و علی معصومی و . . . نيز به وقايع نگاری صرف اکتفا نموده و امثال خسرو روزبه و شکرالله پاک نژاد و سعيد محسن َپته ِ جنايتکاران را روی آب نمی ريختند ، نويسندگان مرتجع و وابسته ــ که " قلم " ی را که خداوند به آن سوگند خورده ، نجس کرده و می فروشند ــ شيخ فضل الله نوری و ناصرالملک را به جای صوراسرافيل و ستار نشانده ، کودتای بيست و هشت مرداد را قيام ِ ملی ! انقلاب سفيد ِ " ِکندی خواسته " را
پلکان ِ مد رنيسم ! و خاتمی و گنجی را مصدق ! و منتسکيو ! قالب مي کردند

--------------------------------------------------------------------------------

يادآوري نکات زير را در آغاز ضروری می بينم
ــ اين ليست از جمله به اين دليل که جز نام اثر و نويسنده آن ، جزئيات بيشتری ارائه نميدهد " کتاب شناسي زندان " به معنی دقيق کلمه نيست و ازاين بابت پوزش می خواهم ، واقعش اينست که هرآنچه تا کنون نوشته ام نه با کامپيوتر شخصی و در خانه راحت ، بدون دسترسي به ياداشت هاي ضروري ودر شلوغی و سر و صدای کافه اينترنت های شهر بوده و تازه باهزار دردسر با يک انگشت ! تايپ زده ام ، شناسنامه کامل آثار زندان با تلاش جمعی زندانيان آزاد شده ميسراست
ــ در اين فهرست نام " ناِکسان " نيز ديده ميشود و روشن است که ميان ماه من تا ماه گردون و ماهيت خاطره نويساني چون احسان نراقي و هادی غفاري با صفر قهرمانی و مرضيه اسکوئی ــ هزاران فاصله تا آسمان است ، و در اينجا بحث ارزشيابی ( جدا از اينکه من صلاحيت اش را هم ندارم ) در کار نيست

ــ ميدانيم که تاريخ شفاهى مكتب جديدى در تاريخ ‏نگارى است كه از حدود سه دهه پيش ظهور كرده است. تاريخ شفاهى، ثبت و ضبط رويدادها و حوادث براى تاريخ ‏نگارى به شيوه غير مكتوب است ،علاوه بر اين تاريخ شفاهى مقدمه ‏اى براى تاريخ مكتوب هم هست درحال حاضر مؤسسات مختلفى درباره تاريخ شفاهى ايران در خارج از كشور وجود دارد كه پروژه تاريخ شفاهى هاروارد، تاريخ شفاهى جنبش چپ در ايران، بنياد مطالعات ايران و تاريخ شفاهى يهود درباره يهوديان ايران از جمله آنها هستند در همين رابطه آقاي حميد احمدی با بسياري از حادثه سازان تاريخ معاصر ما مصاحبه هاي باارزشی انجام داده که در نوع خود خدمت بزرکی ست ، نيروهای انقلابی ميهن ما به دليل گرفتاری های روزمره يا شايد " دماغ در نياوردن " اين کارهای روشنفکری ! تا کنون به اين موضوع نپرداخته اند ، بر عکس تا آنجا که من اطلاع دارم سردمداران رژيم از توجه به اين مسئله غافل نبوده و واحد تدوين تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى حوزه هنرى،مركز اسناد انقلاب اسلامى و مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران از مراكز رسمى هستند كه از سال‏ها پيش فعاليت خود را آغاز كرده ‏اند

با اين توضيح اميدوارم زندانيان آزادشده خاطراتی را که در اصل متعلق به مردم شريف ميهنمان است ثبت و ضبط کنند و بخصوص پای صحبت خانواده زندانيان که در اصل بارهمه محنت ها بر دوش آنها بوده است بنشينند ، بسيار شنيده ام که برخی از زندانيان از کارهای انجام شده ديگران از " حقيقت ساده " منيره برادران گرفته تا " زيربوته لاله عباسی " نسرين پرواز و . . . ايراد ميگيرند که فلان جا حق ُکشی شده واين يا آن مطلب گفته نشده و ِاله و ِبله . . . . خب خواهران و برادران عزيز اگر آنها که شما ايراد ميگيريد اينجا يا آنجا را عمدا و سهوا ننوشته اند ، شما که خودتان هيچ ننوشته ايد ، هيچکس نميداند ِکی و کجا خواهد افتاد ، چه بسا فردا از خاک ما گندمی برويد و در تنوری بسوزيم يا شبدری برآيد که ُبزی درآن بچرد لطفا از زندان روزمرگي بيرون بيائيد وآستين ها را بالا بزنيد ، قلم مقدس ديکته ناپذير را برداريد و بنويسيد و شما گزارشگرامين واقعيتها باشيد



--------------------------------------------------------------------------------


ترديد ندارم که اين ظلمت شبانه جاي خود را به صبح خواهد داد و از درون شب تار ، مي شکوفد ُگل صبح
با اين ايمان به برخي از آثاري که به زندانهاي شاه و شيخ نيز مي پردازد ، نگاه مي کنيم ــ اميدوارم بتواند راهگشاي خواهران و برادراني باشد که هنوز ُسفره دلشان را باز نکرده و قلم به دست نگرفته اند

دفاعيات دکتر اراني در دادگاه رضاشاه / ايام محبس ــ علي دشتي / تيمور تاش در صحنه سياست ايران ــ دکتر باقر عاقلي / بازنگري در تاريخ قاجار و روزگار آن ــ ابونصرعضدقاجار/زندان فلک الافلاک ــ خليل ملکي
واقعه اعدام جهانسوز و ريشه هاي سياسي اجتماعي آن ــ نجفعلي پسيان / ياداشتهاي زندان از ۱۹۲۸ تا۱۹۴۲ اردشير آوانسيان /خاطرات يک چريک در زندان ــ يوسف زرکار / چهارده ماه در خارک ــ کريم کشاورز
نوروز در جزيره خارک ــ سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي / خاطرات دوران سپری شده ــ يوسف افتخاري / خاطرات پيشه وري / زندگی نامه محمد علی شميده ، به کوشش بهرام چوبينه / خاطرات يک زن توده ای ــ راضيه ابراهيم زاده /خاطرات سياسی ايرج اسکندري / رفقای بالا ــ منوچهر کی مرام / خاطراتی از دکتر حسين فاطمی ــ تنظيم ازمکري / اسناد محمد نخشب / از هر دري سخني ــ خاطرات به آذين / مهمان اين آقايان ــ به آذين / ورق پاره هاي زندان ــ بزرگ علوي / خاطرات مريم فيروز / از ديار خويشتن ( يادنامه زندگي ) ــ احسان طبري / خاطرات کيانوري / خاطرات سياسي خليل ملکي، به کوشش محمد علی همايون کاتوزيان / خاطرات سيروس ــ محمد آخوند زاده ، دنيا سال ۴ ، هزاروسيسصد و پنجاه و دو ، شماره ۴ سال ُنه هزار و سيصد و چهل و هفت
خاطرات انور خامه اي ــ سه جلد / کتاب سياه ( کتابچه حقيقت ) ــ در مورد دستگيري هاي پس از ۲۸ مرداد که رژيم شاه تهيه نموده است و اسناد باارزشي دارد/ از انزلي تا دوشنبه ــ محمد روزگار/ خاطرات ناصر تكميل همايون/ خاطرات حسين مکی ، که از جمله به چهره پشت پرده کودتای ۲۸ مرداد شاپور رپورتر
اشاره ميکند ، فردی که مورخين تا اين اواخر چندان از او نميگفتند / خاطرات شاپور رپورتر
تنبيه در تنبيه ــ گفتگوي حميد احمدي با محمود روغني از اعضاي پيشين حزب توده ايران / گذار از برزخ ــ ناصرزربخت / گذز از طوفان ــ گفتگوي حميد احمدي با مرتضی زربخت / پوزشي از خلق در برابر خلق ــ پرويز قليچ خاني / در گذر خيال ــ ناصر کاخساز / داد و بيداد ــ ويدا حاجبي

خاطرات مادر سنجري - ماه منير فرزانه

به اميد اينکه همه مادران شهداء از مادر شايگان تا مادر رضائی و مادر کوشالی ومادر ابراهيم پور و مادر جهانگيری ، مادر الله قلی خان دلير و مادر همدم و. . . و مادر باغبان که هنوز در منطقه مرزی با رزمندگان است و دهها پدر و مادر بزرگوار ديگر که نامشان را نميدانم خاطرات خويش را برای نسلهای آينده ضبط کنند

خاطرات آلبرت سهرابيان / خاطرات صفرخان ــ بهروز حقي / خاطرات صفرخان ــ علي اشرف درويشيان / با ياد صفرخان ــ ناصر رحيم خاني / يادي از صفرخان ــ حسن جعفري / يادي از صفرخان ــ غني بلوريان گفتاري در باره شکنجه و زندان ــ سازمان مجاهدين / هوشياري انقلابي ، مبارز اسير در زندان ــ سازمان مجاهدين / طرح فرار من ( رضا رضائی ) ــ سازمان مجاهدين / خاطره اي از مهدي ــ خليل رضائي ، شورا شماره ۱۱ شهريور شصت و چهار / نظري به جنبش مسلحانه در سه سال اخير ــ آذر ۵۳ ــ مجاهدين / ياداشتهاي محسن فاضل ، زندان اوين از ۲۲ فروردين ۵۹ تا خرداد ۶۰ ( به آلمانی هم ترجمه شده است ) ــ هواداران سابق سازمان پيکار ، فرانسه / افسانه ما ــ غ - فروتن
يادداشتهای روزانه مهندس بازرگان ــ بخش زندان / خاطرات سيد احمد صدر حاج سيد جوادى

آله کوک ( برگ سبز ) ، خاطرات غني بلوريان / نيم قرن مبارزه ــ خاطرات دبير کل حزب دموکرات عبدالله حياکی/ خاطرات کريم حسامي / خاطرات قاسملو / خاطرات همسر دکتر اعظمی / زندان شاهنشاهی ، نشريه پيک مبارز ، دی ماه ۵۴ ــ انجمن محصلين و دانشجويان ايرانی در برلن غربي / مدافعات خسرو روزبه ، شکرالله پاک نژاد ، گلسرخی و دانشيان ، سعيد محسن و ناصر صادق و ميهن دوست و . . . و نيز وصيت نامه محمد خرم آبادی ، از چريکهای فدائی خلق / شصت سال خدمت و مقاومت ــ خاطرات مهندس بازرگان / شريعتي به روايت اسنادساواک ــ سه جلد ، اينگونه کتابها را موسسه اي موسوم به " مرکزاسناد انقلاب اسلامي " تهيه نموده است
بر فراز خليج ــ خاطرات محسن نجات حسيني ، که در گذشته هاي دور با مجاهديني چون موسي خياباني و محمود شامخي و ناصر صادق و . . . بوده و در ماجراي هواپيماربائي در عراق هم زنداني شده است
خاطرات امير انتظام / از آنچه بر ما گذشت ، ۴ روايت بر اساس ۴ گفتگو با ۴ زن ــ طيفور / در اوين ، ۲ جلد ــ محمد جعفری ، از مسئولين روزنامه انقلاب اسلامی و از همکاران بنی صدر / من يک شورشي هستم ــ عباس سماکار / هفت سال در زندان آريامهر ــ احمد آرامش / حماسه مقاومت ــ اشرف دهقاني / درد زمانه ــ محمد علي عموئي

اعتصاب غذاي بزرگ زندانيان زندان قصر ــ محمد اعظمي ــ مجله نقطه ــ شماره ۵ و شش / چند نامه از محمد تقي شهرام از زندان به مقامات دادستانی جمهوری اسلامی ــ کميته پشتيبانی از زندانيان انقلابی ــ تهران سال ۵۹ياداشتهاي تقي شهرام ــ جزوه اي حدود سي صفحه که نامبرده پس از دستگيري توسط پاسداران در اوين نوشته و به بيرون ارسال نموده است
زندان ِ توحيدي الف - پايا ( پرويز اوصياء ) / خاطرات پرويز اوصياء
و در اينجا دختران مي ميرند ــ شهرزاد / نيمه پنهان زنداني سياسي ــ هاله سحابي / ستاره هاي گمشده ــ شيون بامداد /فتنه دور قمري ــ بهداد / در باره وضع زندانها در ايران ــ حميد شوکت / چند گزارش از دستگيري و شکنجه هواداران " سچفخا " در کميته مارلان وديگر کميته ها / زنده به گوران اوين ــ راه آينده ، بهمن شصت و يک
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق ــ جبهه همبستگي براي دفاع از حقوق دموکراتيک مردم ايران / در زندانهاي جمهوري اسلامي قانون جنگل حکمفرماست ــ شماره ۸۱ راه توده / بريده ــ ايمان ، مجله شورا شماره ۵ / گزارش مسلخ اوين ــ انديشه رهائي شماره هاي ۳ و ۴ اتريش سال شصت و سه / در راهروهاي خون ــ جامعه دموکراتيک مردم ايران مقيم فرانسه / مادران و کودکان در زندانهاي خميني ــ مينا وطني ، مجله آزادي ، دوره دوم شماره سه

جمهوري زندانها در دو جلد ــ نوشته" وريا بامداد " که براي اين کتاب باارزش زحمات بسيار کشيده است
نبردي نا برابر ، گزارش ۷ سال زندان از سال ۶۱ تا ۶۷ ــ " به انگليسي هم ترجمه شده " ـــ نيما پرورش
what happened to us in 1988
با من از درخت سخن بگوئيد " از انتشارات سازمان اتحاد فدائيان خلق " ــ مسعود فرزاد /گلهاي خونين ــ مهدي جاويدي / زندان اوين به روايت يک سرباز وظيفه ــ نشريه جنبش تير هشتاد / تجاوز به زنان در جمهوري اسلامي ــ ثريا دانياليان / شکنجه و سلول انفرادي در زندان ۳۳۶ ــ سعيد معماري / تاثير زندان و شکنجه و اعدام بر خانواده هاي درگير مسئله زندان در ايران ــ مهين روستا ، خبرنامه کانون زندانيان سياسي

گزارش يک فرار ــ شکوفه مبيني / تک پنجره ای به زندگی ــ شکوفه مبينی /روانشناسي شکنجه ، برگردان از سوئدي ( از هارموت اينچ ) ترجمه آذر محلوجيان/ روانشناسي شکنجه ــ منيره برادران/ زندان هاي اسلامي و جنايت عليه بشريت ــ منيره برادران / حقيقت ساده ( سه جلد ) منيره برادران
تأملي در حقيقت ساده ــ شهلا شفيق ، مجله نقطه شماره يک /زندان می گريست ــ م - رها ــ آرش شماره ۱۴ و ۱۵/ آشيان ويران ــ م - رها ، کتاب نقطه شماره يک / زندان سياسي ــ احمررد يازگر/ بررسي کشتار جمعي زندانيان سياسي ــ بابک عماد/ زندان در چرخه مبارزه طبقاتي ــ فرهاد سپهر/ با مرگ خميني در سلولهاي اوين چه گذشت ــ فريده ثابتي پيرامون کشتار زندانيان سياسي ، فرانسه - آذر شصت و هفت

جاي آنست که خون موج زند در دل لعل ، ويژه نامه نشريه آغازي نو








شکنجه در دو رژيم ــ ارواند ابراهيميان ــ به زبان انگليسي ست
confessions . prisons and puplic recantations in modern iran tortured
امير انتظام قرباني انحصاري شدن حاکميت ــ علي فياض


--------------------------------------------------------------------------------



يادداشتهاي زندان اوين ، از ۲۲ فروردين ۵۹ تا ۲۲ خرداد ۶۰ ، که در آن از جمله به ليست مخالفين که در دست ساواک بوده و بعد در رژيم جديد مورد استفاده قرار گرفته اشاره شده است " ــ از انتشارات پيکار
تاکتيک هاي دشمن در تعقيب و مراقبت و راهنمائي براي مقابله با آن ــ از انتشارات راه کارگر

صدور حکم اعدام توسط خميني در شهريور ۶۷ ( البته حکم اوليه در مرداد ماه ودر آغاز با اعدام مجاهدين صادر شد ) ــ داور ، مجله آرش شماره ۸۱ و هشتاد و دو
در شماره فوق مقالات ديگري در مورد قتل عام ۶۷ موجود است از جمله
در باره مقاله نگاهي به انفرادي که مينا زرين نگاشته است ــ صبا اسکوئي / کلام ممنوعه حکومت فقها ــ مهدي اصلاني
خاوران ــ پويا / تاريخ تابستان ۶۷ را هرگز فراموش نخواهد کرد ــ ر - پارسا
خاوران نامي ست براي فراموش نکردن ــ محمد رضا معيني
زبان زن زنداني ــ نجمه موسوي / زنان ملي کش ــ رها آفتابگردان / مقتول لعنت آباد ــ حسن حسام

تعقيب و مراقبت و تجاربي از زندان ــ شماره ۱۴ ، اتحاد کار
اکثر شماره هاي نشريه آلماني " آنگهوريگين اينفو " که به طور تخصص به مسئله زندانيان سياسي در جهان " و ايران " مي پردازد ، ۲۰۰۲ ماه دسامبر - مصاحبه با محمود خليلي / شاهد روايتگر ، شاکي تاريخ ساز ــ محمد رضا معيني / پشت ديوار شب ــ رضا نويامه ، نشريه نقطه کتاب دو /قصه هاي زندانيان ــ زندانيان بند چهار واحدسه قزل حصار زير نظر رژيم نوشته اند
انسان آزاديخواه انساني تحقير پذير نيست " که صنوبر ،نويسنده دلير آن داستان تجاوز شکنجه گران را در زندان اصفهان به زنان زنداني به تصوير مي کشد " ــ کتاب زندان جلد يک
نامه هائي از زندان ــ سرگرد جعفر وکيلي / بررسي نامه هاي زندان ، مجله آرش ۵۳ ــ مجيد نفيسي / پيش در آمدي بر نامه هاي زندان ــ مجيد نفيسي / واپسين نامه ها - وصيت نامه هاي اعدامي ها - شقايق / واپسين نامه ها ، اسناد خونين مقاومت ، انتشارات شقايق سال شصت و يک / در فرانکفورت چاپ شده است/ نامه هاي زندان ، از عشق و از اميد ــ نوشابه اميري

مصاحبه با لطف الله ميثمي در باره شکنجه و بارجوئي توسط لاجوردي و اينکه قصد داشته در اعتراض به شکنجه زندانيان خودش را در ميدان آزادی تهران به آتش بکشد ــ ايران فردا شماره چهل و سه
آيا تجاوز يک اتفاق ساده بود ؟ ــ دنيا روشن
مسائل زندان ــ مصاحبه با تراب حق شناس ــ مجله آرش شماره ۷۹ سال هشتاد / زنان مجاهد و مبارز در زندانهاي شاه ــ مصاحبه با پوران بازرگان ، شماره ... سال ... مجله آرش / گزارش کوتاه از وضعيت زندانهاي ايران ــ مرجان ، سپيده ، ستاره / ويژه شکنجه و زندان ، مجله نقطه شماره ۶ تابستان هفتاد و پنج
نامه معروف کيانوري به خامنه اي از زندان ، در تاريخ ۱۶ بهمن ۶۷ که از جمله در مورد مرگ جانگداز دو کرد دلير در زندان " مصطفي باباخاني و رضا شلتوکي " که منهاي تادرستي هاي حزب توده مورد احترام زندانيان سياسي بودند ، افشاگري نموده است / پديده ناشناخته زندان ــ حجت محسني / هفت روز زندان ، تصوير يا واقعيت در زندان ــ رضا شفق
خاطراتي از زندان يونسکو " دزفول " ــ شهاب شکوهي / کابوس وحشت ــ راه کارگر / دی و اسفند هفتاد

کشتار زندانيان سياسی در گوهردشت ــ کامبيز همايون - فدائی -فروردين شصت و نه / تحليلي کوتاه از يک دهه زندان در جمهوري اسلامي ( از ۵۸ تا ۶۸ ) فدائي / تير و آبان شصت و نه / يادواره اي از روزهاي فاجعه قتل عام زندانيان سياسي از زبان خانواده هاي زندانيان ــ اتحاد کار / مرداد شصت و نه / تجاربي از زندان ــ اتحاد کار / ارديبهشت و تير شصت و نه
از آن روزهاي تلخ . . . ــ کار ۱۴۲ / شهريور پنجاه و هشت / نامه اي از گوهر دشت ــ نامه مردم / سال ۱۹۹۰ ماه فوريه
اعدام هاي جمعي به روايت شهود عيني ــ راه توده مهر هفتاد و شش
گزارش رسمي گاليندوپل ، نماينده رسمي سازمان ملل پيرامون کشتار زندانيان سياسي در ايران
طنز هادي خرسندي / پيام خاتمي به مناسبت کشتار زندانيان سياسي در سال شصت و هفت
گفتگوي راديو آشنا و . . . با صاحبنظران و زندانيان سياسي پيرامون قتل عام سال شصت و هفت / قانون تواب ــ اکثريت / ۲۸ ارديبهشت شصت و هشت / اتاق معجزه و تاريخ آن ــ حسين جعفري / که از جمله از خسرو قشقائي و عباس حجري و . . . ياد کرده است
آگهي هاي تسليت وتحريم در روزنامه ها پس از تابستان ۶۷ ! که جسته و گريخته از شهداي راه آزادي ياد کرده اند در " نامه مردم " از شماره ۲۱۸ تا ۳۱۲ حدود ۸۰ آگهي از اين نوع ديده ام / هفت سال در زندان ــ ي - مهيار / اعدامها ــ کار / دي و بهمن شصت و هفت / زندانها و شکنجه گاههاي رژيم خميني ( زندان رشت ) ــ روزنامه مجاهدشماره ۲۴۴ ، زندان لاهيجان شماره ۲۴۶ ، زندان قم شماره ۲۳۴
خاطرات زندانيان ــ روزنامه مجاهد شماره هاي ۱۸۰تا ۱۸۶ ، ۱۸۸ ، ۱۹۰ ، ۱۹۸ به بعد
افشاي جنايات رژيم توسط مجاهدين از بند رسته در ۷ شهر آمريکا ــ مجاهد ۲۷۶ ماه دي شصت و چهار
نوروز در زندانهاي رژيم ضد بشري ــ گوهردشت - اوين - قزل حصار - اراک - اروميه - اصفهان . . . در سالهاي ۶۲ تا ۶۴ مجاهد شماره ۲۸۵ فروردين شصت و چهار
نشريه پيکار شماره هاي ۲۸ - ۶۶ - ۹۵ - ۱۰۰ - ۱۰۱ -۱۰۵ - تا ۱۲۶ آبان شصت / نشريه راه کارگر

شماره هاي ۲۸ - ۳۰ - ۳۲ - ۴۰ - ۴۴ - ۴۷ - ۴۸ - ۵۵ - ۵۷ -. . . تا صد و سي و چهار / شکنجه زندانيان سياسي را افشا کنيم ــ کار ، فدائيان اقليت شماره ۹۱ دي ماه پنجاه و نه / اعتصاب غذا و اعتراض زندانيان سياسي ــ کار ، اقليت ۱۰۵ فروردين شصت / آنجا که فولاد آبديده مي شود ــ شماره هاي ۲۰۴ تا ۲۰۹ــ اقليت شوراي عالي
دروغ پردازي حزب جمهوري از شکنجه در زندان ــ کار - اقليت شماره ۱۱ خرداد شصت
آن روزها چگونه گذشت ــ کار اکثريت / شماره ۶۶ شهريور شصت و شش
احساس تلخ و وجدان بيدار ــ در باره قتل عام ۶۷ ــ کار اکثريت شماره ۴۴ مهر هفتاد و يک / نامه ۹۰ تن از زندانيان سابق به صليب سرخ ــ آرش شماره ۱۷ خرداد هفتاد و يک / من شاهد قتل عام زندانيان بودم ــ پيام کارگر ۶۴-۶۵ ۶۶ ۶۷ ۶۸ زمستان هفتاد و سه
آن عاشقان شرزه که با شب نزيستند ــ مصاحبه با ميهن عصمتي ــ آغازي نو شماره ۸ سال هفتاد
ما نبايد شکسته شويم ، ما بستگان ايستادگانيم ( مصاحبه با خانواده شهدا ) اتحاد کار شماره دوازده / نشريه بانک رهائي جزوات ۸ وتا دوازده ــ سال شصت و هشت
ششصد شب تنهائي ــ دکتر علي شريعتي " شخصا از يکي از نگهبانان سلول ايشان در بند شماره شش کميته به اصطلاح ضد خرابکاري زندان شاه که تحت تاثير وي بوده است ، شنيدم که دکتر شريعتي گفته " شب هاي تنهائي ام را در زندان گرچه نمايندگان ظل الله ! مثل رسولي و احمد رضا کريمي بارها اشغال کرده اند خواهم نوشت " بعد از رهائي از بند از دکتر شريعتي تعبير ۶۰۰ شب تنهائي ، شنيده شده است ــ ساواک شاه استاد محمد تقي شريعتی پدر دکتر را در تاريخ بيستم تير ماه پنجاه و چهار گروگان گرفته و تا بازداشت دکتر در زندان نگه ميدارد ، در تاريخ ۵/۷/۵۲ دکتر حبس ميشود وتا ۲۹/۱۱/۵۳ در کميته به اصطلاح ضد خرابکاری زندانی ميشود ، از دستگيری استاد تا آخرين روزی که شريعتی در زندان می ماند حدود ۶۰۰ شبانروز ميشود ــ اين خاطرات جدا از کتاب دو جلدي " گفتگوهاي تنهائي " ست که اميدوارم بعدها پيدا شود

شريعتي سيماي يک زنداني ــ سوسن شريعتي

در قلب بزرگ خلق ، ياد بيژن و همراهان هميشه زنده است ــ شهيد هيبت الله معيني چاغروند ( همايون ) سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران ، تابستان هشتاد و دو / کتاب زندان ، که به همت ناصر مهاجر ( تا کنون سه جلد منتشر شده و حاوي مقالات ارزنده است ) پيشينه زندان جمهوري اسلامي
اعدام صادق قطب زاده ، مراحل و اشکال مختلف دستگيري ــ محمد رضا همايون / شکنجه شده ديروز ، شکنجه گر امروز ــ ع - ديروزي
تأملي در باره شکنجه ــ پولاد همايوني / دادرسي در نظام فقاهتي ــ هدايت الله متين دفتري / حرکت هاي تک روانه در زندان ــ لاله مستور / آزادي در زندان ــ لاله مستور
پيروزي لائيتسه بر مرگ ــ شهلا شفيق / همه بلا تکليف بوديم ، باور نکرديم رفتنشان را ( ۵ گزارش ) ــ مجله چشم انداز شماره ۱۴ ، زمستان ۷۳ / زندانها و زندانيان در جمهوري اسلامي ايران ــ دفتر هماهنگي جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران ، بهمن شصت و پنج / کتاب گفتگوهاي زندان ( مقالات ارزنده اي دارد ۵ جلد تا کنون منتشر شده ) ، قرار( از مجموعه ارغوان تا شکفتن ) ــ امير هوشنگ /گزارش کوتاه زندانيان زن ايران ــ سخنراني در هامبورگ آلمان ــ ياد ايام ــ م - سياوش





--------------------------------------------------------------------------------

حماسه پيکارگران شهيد در سپيده دم اعدام ــ هواداران پيکار ، اتحاديه دانشجويان ايراني در خارج کشور /
حماسه مقاومت در زندانهاي خميني ــ ايرج مصداقي ، هفته نامه ايران زمين شماره ۱۰۱ تير ماه ۷۵ ، با اميد به اينکه خاطرات ده سال زندان آقاي مصداقي هر چه زودتر در دسترس مردم ايران قرار گيرد - اين خاطرات ( آنگونه که شنيده ام ) چهار جلد وحدود هزار صفحه است/ به کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده خود را ؟ مقاله ای روشنگر که دست قاتلين زندانيان سياسی را که اينک ادای ولتر و منتسکيو در می آورند ، رو ميکند ــ ايرج مصداقی
سر مقاله " راه کارگر " شماره ۱۲۹ مرداد و شهريور هفتاد و چهار/ زندگي پس از ۶۷ ــ مجله نقطه ، شماره شش ــ هرمز متقي /خبرنامه هاي کميته همبستگي با زندانيان سياسي ايران / پرسش هاي بي پاسخ ( به ياد نجلا قاسملو ) ــ فرزانه افشار ، شماره ۸ مجله آغازي نو /قتل عام سال ۶۷ ــ پيمان انسان دوست
کشتار سال ۶۷ ــ دکتر مسعود انصاري /برگي از تاريخ ، گروه دکتر اعظمي وياران * ااتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي/ زنداني سياسي در سالهاي ۶۱ تا ۶۹ ــ نازلي پرتوي ، مصاحبه با مجله " مدوسا " ــ شماره ۵۲۹ نيمروز


سخنرانی حسين مختار زيبائی ، از بازماندگان قتل عام سال ۶۷ در دانشگاه جورج واشنگتن در ۲۴ اکتبر دوهزار و سه
اصطلاحات رايج در زندانهای جمهوری اسلامی ، اعظم کياکجوري
يادنگاره هاي زندان ، نويسنده و طراح - سودابه اردوان
بررسی قتل عام سال ۶۷ ــ مهدی رضوی / درها و ديوارها ــ حميد آزادی / ــ در آمريکا چاپ شده است / بند ۲۰۹ زندان اوين ــ دريا هنرمند / قتل عام زندانيان سياسی در سال ۶۷ ــ حميدرضا برهون ــ نشريه ميهن و نيز سايت ايران امروز / جهان ندانست که بر خلق ما چه گذشت ــ ماهنامه " در راه حنيف " ــ رضا غفاری / تجاربی چند از مبارزه در اسارت ــ شماره ويژه نشريه توده ــ ارديبهشت ۵۲ که به چگونگی به اصطلاح فرار ! سيروس نهاوندی از زندان می پردازد * در سلسله مقالات " توابين و خائنين در رژيم های شاه و خمينی " به نامبرده نيز ميرسيم *
/کابوس بلند تيز دندان ــ با ويراستاری بهروز شيدا اين کتاب حاوي مقالات زير است
بيداد ــ قرنطينه احمد موسوي ، گزارش يک گوشمالی ــ شاهپور شهبازی ، تا کشتار ــ جاسم هروان ــ به زندانهای کازرون ، فجر اهواز و . . . اشاره نموده ، از سياهی ها ــ نادر ابراهيمی ، جنايت عظيم و قتل عام آن سال ــ محمد خوش ذوق ، زندان اوين بند ۲۴۰ ــ نسيم اکبری ، چگونه بگويم ــ ب - داوودی ، فراموش نميکنم ــ علی فيروزان ، پائيز در زندان زنلن ــ اکرم کريمی ، شب شوم ــ ابوالحسن رحيميان ، تکه ای از ماجرا ــ احمد حسينی

در بيست و دومين سال جنايت تابستان ۶۰ و پانزهمين سال قتل عامهای تابستان ۶۷ ، يک تن از آن جانهای بيقرار را نبايد فراموش کرد ــ امير جواهری لنگرودی / دو ملاحظه در باره فدائيان شهيد مناف فلکي و نابدل و نقل خاطره اي از محمد حنيف نژاد ــ پوران بازرگان مجله آرش ۸۱ / قصه ساواک ــ پاريس انتشارات برنگ ، نويسنده . . . ؟ /در راهروهای خون ــ جامعه دموکراتيک ايرانيان مقيم فرانسه / راوی بهاران ــ مبارزات و زندگی کرامت الله دانشيان ــ انوش صالحي ــ نشر نقره ــ تهران / در تهران چاپ شده است / روياهايمان با کشته هاميان می رويند ــ نبرد شماره ۱۶ سال شصت و هفت / ياداشتهای زندان ــ شماره های ۱۶ - ۱۷ - ۱۸ و . . . توفان / خاطرات کتايون ــ نشريه ميز گرد شماره های ۳-۴-۷-۸ / روايت ديکري از دستگيري سعيد سلطان پور ــ سرورعلی محمدی مجله آرش شماره هشتاد و چهار
اگر مرا بزنند ــ غلامحسين ساعدی ــ دوره جديد الفبا شماره سه / بازنده ــ داستانی از دستگيری ، شکنجه و تسليم قاسم عابدينی ــ هواداران پيکار / ديدار ــ احمد محمود / داستان دهکده اوين ــ ن - فاخته / گوشه اي از روايت اعظم ــ اکبر سردوزامي /بازنويسي روايت شفق ــ اکبر سردوزامي نوبت رقص من ( حکايت آن روزها ) ــ اکبر سردوزامي /مصلوب ــ کتايون آذرلي /من امشب لاجوردي را مي ُکشم ــ مرتضي مير آفتابي
روشنفکر کوچک ــ نسيم خاکسار /بازداشتگاه کمپلو " اهواز " و چهره دوگانه انقلاب ــ نسيم خاکسار / از زير خاک ــ نسيم خاکسار / مرائي کافر است ــ نسيم خاکسار /ديروزي ها ــ نسيم خاکسار / نان ــ نسيم خاکسار ــ فدائی شماره ۴۶ / عروسی برای مردگان ــ نسيم خاکسار /تابستان ۶۷ ــ امير حسين چهل تن / بالاتر از سياهی ــ علی بويری / محکوم به اعدام ــ علی محمد افغانی / فتح ــ بهروز آذر ــ دوره جديدالفبا شماره ۵ / مرگ شقايق ــ بتول افسری ــ آدينه شماره سی و يک /خاطرات شهرنوش پارسي پو / پنجره کوچک سلول من ــ مسعود نقره کار / دستهای بزرگ مهربانی ــ مسعود نقره کار / و هنوز قصه بر ياد است ــ حسن درويش
يادهاي زندان ــ ف - آزاد / نگاه کنيد راستکي ست " دراين کتاب ارزنده خاطراتي از فرشته نوربخش و منيره رجوي و . . . هم هست " غزاله علي زاده / به زخم های محمد حسين ــ کاظم مصطفوی ــ مجاهد شماره ۲۵۶ / عروس ــ قاضی ربيحاوی / گيسو ــ قاضی ربيحاوی / بهار در سلول ــ زهرا لنگرودی مجله زمستان شماره۳ و ۴ / سالهای ابری ــ علی اشرف درويشيان / پرنده های کوچک بال طلائی من ، زير چادر مادر بزرگ ــ محسن حسام / کوتاه ترين قصه تخيلی عالم ــ رضا براهنی / بازپرسی ــ بيژن مقدم / قبيله آتش در تله گرگ ــ فريدون گيلانی / طاووس ــ حسين دولت آبادی / دمی در بند ــ نهال ــ نشريه " نيمه ديگر " شماره ۱۱ / فريدون توئی ــ رضا همايون / زاری نه ، فرياد بايد کرد ــ سعيد همايون / و اين شط خون که از مردم جاري ست ، سعيد همايون ، ماهنامه اتحاد کار / نماز خانه کوچک من ــ گلشيری / شاه سياه پوشان ــ هوشنگ گلشيري / ديوار الله اکبر ــ سياوش شبيري / تابوی گل سرخ ، بابا بيا بريم خانه ــ علی شيرازي
/ قصه های من ــ ثريا علی محمدي / مرثيه رعنا ــ جواد طالعی / کتاب شعرهاي زندان ــ رضا براهني ، چاپ دانشگاه اينديانا/ شعر " خورشيد خون گرفته ۹ ارغوان " نعمت آزرم ــ درمورد شهادت بيژن جزني و کاظم ذوالانوار و يارانشان سروده شده / اشعار بهروز معينی و . . . ديگر شاعران شهيدي که اطلاع ندارم / بگذار زمان بگذرد ، گمشده در فاصله دو اندوه ــ بهروز شيدا / زنان و مجازات به خاطر عقيده در ايران ــ عفت ماهباز / فصل طناب کشي ــ حسن پويا / زمينه قتل عام زندانيان سياسي ــ اسماعيل. . . شناس /از اوين تا پاسيلا ــ د - البرز/ خاطرات يک زنداني از جمهوري اسلامي ــ دکتر رضا غفاري
در جمهوري اسلامي همه شريک جرم هستند ــ د - مرسده / پيش لرزه ها ( مربوط به اعدام هاي سال ۶۷ ) ــ همايون ايراني /فريب خوردگان قران ــ آزاده ايراني /چرا دستگيري ؟ ــ هستي ، سخنراني در هانوفر آلمان / لحظه دستگيري ــ بيژن ميرزائي / شب يلدا ، بر آسمان خاوران ( در باره قتل عام ۶۷ ) ــ محمود خليلي / يادي از اول ماه مه در بند ــ سايت سياهکل / نامه هائي که زندانيان در مورد زندان و شکنجه هاي رژيم ، به گاليندوپل نوشته اند
انقلاب ، طلوع يا غروب ــ مهدی خدائی صفت ، صفحات ۱۰ به بعد /خاطرات شکنجه گر ساواک ازغندی مشهور به منوچهری / ای کاش بازجويان ساواک بخصوص رسولی ، حسين زاده ، جوان ، عضدی ، متقی و . . . نيز خاطرات خويش را می نوشتند ــ اسرار بسياری در سينه آنهاست و بويژه از پرونده بسياری از آدمکشان کنونی و زبونی توبه فرمايان در زير فشارهای زندان ، داستانها دارند و ای کاش می نوشتند
ناباوريها را بايد باور داشت ــ رسول عباسي / سياووشان ، جان باختگان حزب رنجبران ــ باقر مرتضوي /شهيدان توده ای از سال ۱۳۳۰ تا قتل عام شصت و هفت / چرا بايد زندانها را باز گفت ؟ سهيلا وحدتي / زندان ، زير بوته لاله عباسی ــ نسرين پرواز / پشت ديوار ندامت ــ ابراهيم ايماني فر / تابوت ها در زندان ــ نازلي / تاريخ شکنجه در ايران ــ کتاب زندان / ناراحتي ها و بيماري هاي زنانه در زندان ــ فرحناز روشن
ميثم کراسي ( ميثم نام فردي ست که به جاي حاج داود رحماني به قزل حصار آمد ) ــ مژده ارسي ، سياوش ، فرهاد سپهر
زندان و آفرينش هنر ــــ شراره کيا

خاطرات ابوالحسن بني صدر ــ گفتگو با حميد احمدي / از شيخ صنعان تا مرگ در زندان ــ ( به انگليسي ست و مربوط به سعيدي سيرجاني ) خاطرات دکتر محمد محمدي ــ پيش از انقلاب با مجاهدين بوده است / از نهضت آزادي تا مجاهدين ــ خاطرات لطف الله ميثمي

کسي که " در ميان اعدامي ها به ميدان تير برده ميشد و " زنده ماند ــ گفتگوي مجله آزادي با محمد رضا آشوغ ، شماره ۲۸ و بيست و نه
کشتار زندانيان سياسي ده ساله شد ــ مريم متين دفتري
از شهر ُشکري " شکرالله پاک نژاد " ، مجله آزادي دوره دوم شماره ۲۴ و ۲۵ ــ غلامرضابقائي
سخنرانی حسين مختار زيبائی ، از بازماندگان قتل عام سال ۶۷ در دانشگاه جورج واشنگتن در ۲۴ اکتبر دوهزار و سه
اصطلاحات رايج در زندانهای جمهوری اسلامی ، اعظم کياکجوري
يادنگاره هاي زندان ، نويسنده و طراح - سودابه اردوان
شکري ، خالوي خلق ــ همنشين بهار
زنده - دان ، خاطرات خانه زندگان ــ همنشين بهار
ت ، مثل ِ تواب ، خ ، مثل ِ خائن ، توابين و خائنين در رژيمهاي شاه و خميني ، از عباس شهرياري تا بهزاد نظامي ــ همنشين بهار
يادی از سعيد ُسلطان پور ، آن حاضرترين ِ ُحضار ــ همنشين بهار

پشت فتواي خميني و قتل عام سال شصت و هفت ــ همنشين بهار


چهره‌ها و حرفه‌ها ، خاطرات حميد اسديان ( کاظم مصطفوی ) از زدان شاه ،سه جلد

قتل عام زندانيان سياسي ــ از انتشارات سازمان مجاهدين
قهرمانان در زنجير ــ سازمان مجاهدين

در يک نگاه گذرا به سرودهای ملی - ميهنی ايران زمين جای پای زندان و زندانی را به وضوح می بينيم
ترانه سرودهای ابوالقاسم لاهوتي ، ملک الشعرا بهار ، فرخي يزدي ، احسان طبري ، شفيعي کدکني ، سياوش کسرائي ، حميد مصدق ، سيروس ملکوتي ، سيد علي صالحي ( سراومد زمستون ــ شکفته بهارون ) اصلانيان ، عباس رستگار، اسماعيل وفا ، سعيد سلطان پور ، غزاله آيتی ، سعيد يوسف ، علی شاکری ، حميد اشرف ، کرامت الله دانشيان ، ايرج جنتی عطائی ، علی طلوع ، اردلان سر فراز ، هاله رقابی ، احمد شاملو و . . . همه و همه مالامال از عشق به آزادي و رهائی از زندان جهل و جور ستمگران است
ترانه سرودهائی چون مرغ سحر ناله سر کن ، لالای لای لای گل پونه ــ بابات رفته دلم خونه ، کی ظالمه کی مظلوم ، آزادي که بر روی آهنگ " کارمينا بورانا " ساخته شده ، قهرمانان در زنجير ، جمعه سياه و گنجشکک اشی مشی فرهاد ، مرا ببوس ، به جوش آمده است خون درون رگ گياه ، زندانی از ديوار بيزاره و دهها و صدها شعر و سرودی که من نميدانم در خاطره مردم ماست

برای نمونه سروده شاملو شاعر فقيد ايران كباب قنارى بر آتش سوسن و ياس

داستان ِ كشته شدن و سوختن قشنگ ترين مرغكى كه ايرانيان بسيار دوستش دارند؛ در آتشى كه هيمه اش لطيف ترين گلهايند

شاملو دراين سروده ديو اختناقی را که سر بلند ميکند و قربانيانش از قضا لطيف ترين، قشنگ ترين، پراحساس ترين و معصوم ترين ها هستند ــ توصيف ميکند

وقتى به دستور ملايان سازها در هم شكست، صداى آوازه خوانان در گلويشان بريد، ترانه و موسيقى ممنوع شد، ستارگان محبوب در كنج عزلت مرگ را در آغوش گرفتند، بسيارى هنرمندان به زندان افتادند و بسيارى به وادى تبعيد، همگان ديدند كه الهه هنر در مسلخ اختناق و ارتجاع و تزوير چه قربانى مظلومى است

درآثار شاملو نمونه هائي چون کاشفان فروتن شوکران ، نازلی ، ابراهيم در آتش و . . . کم نيست که همه به نوعی به شهيدان و اسيران اشاره دارد، از اين دست در آثار اخوان ثالث و شفيعی کدکنی و فروغ و نادرپور و سپهری و خوئی و . . . در ادبيات معاصربسيارداريم ، کما اينکه در ميان کاريکاتورهاي امثال اردشير محصص و طنزهای هادی خرسندی ، درتابلوهای نقاشان شريف ميهنمان ، در آهنگهای حنانه و محجوبی و لطفی و منفردزاده وطاهرزاده و . . . ، در ترانه های پروين وفرهاد و فروغی و شجريان و مرضيه و عماد رام . . . در فيلمهای سينمائی مهرجوئی و بيضائی و . . . در نمايشنامه های يلفانی و ساعدی و رحمانی نژاد و . . . در مجسمه ها و تنديس های اولياء و ديگرانی که من نميدانم ، در بازی های با شکوه نصيريان و انتظامی و فرزانه تائيدی و . . . در رمانهای احمدمحمود و گلشيری و دولت آبادی و . . . و حتی در خطاطی ها و کنده کاری ها ـــ جای پای زندان و زندانی و در يک کلام نفرت از استبداد و شوق به آزادی را ميشود به وضوح ديد

اميدوارم در فردای ميهنمان يادمان ها و آثار زندانيان سياسي و شهداي سرفراز وطنمان را که برخی از آن راخوشبختانه مجاهدين نيز در موزه ، حفظ نموده اند ، در معرض تماشای عموم قرار گيرد


--------------------------------------------------------------------------------

محسن بهكيش كار بر روي اين سوزن كاري را به ياد زهرا بهكيش (اشرف)، سيامك اسديان (اسكندر) و محمد رضا بهكيش (كاظم) در سال 63 در زندان اوين آغاز كرد. اما هنوز اثر نيمه تمام بود كه در 24 ارديبهشت 64 اعدام شد. اثر نيمه تمام پس از مدتي به محمود و محمد علي بهكيش كه به ده و هشت سال زندان محكوم شده بودند رسيد. آنان با افزودن ستاره اي ديگر به ياد محسن اثر را تمام كردند. محمود و محمد علي خود در كشتار جمعي زندانيان سياسي در سال 67 به شهادت رسيدند




در ميان سايت هاي ی اينترنتی علاوه بر سايت خاطرات زندان و " گفتگو های زندان " سايت " بيداران " نيز در باره زندان و زندانيان می نويسد


--------------------------------------------------------------------------------

جدا از بازي با مقوله مظلوم هنر و نمايشنامه های مبتذل و سناريوهای ُمشِمئزکننده سينمائی مثل آثار اوليه محسن مخملباف - قصه " جراحی ِ روح " و فيلم ارتجاعی " بايکوت " و . . . بايد از " خاطرات " بسياری از سردمداران رژيم آخوندی ياد نمود که با وجود اينکه سعی کرده اند به جاده ِ خاکی بزنند ! اما ميتوان از لابلای حرفهايشان به حقائق بسياری دست يافت


خاطرات آخوند فلسفي * خاطرات آخوند طاهري خرم آبادي * خاطرات آخوند علي اصغر دستغيب * خاطرات عبد خدايي * هفتاد سال خاطره آيت الله سيد حسين بدلا * خاطرات آخوند عميد زنجاني * خاطرات سيد عباس خاتم يزدي * خاطرات آخوند موحدي ساوجي * خاطرات آخوند جعفر شجوني * مطهري به روايت اسنادساواک * زندگي و مبارزات شهيد اندرزگو و خاطرات سپهبد صياد شيرازي *

خاطرات آخوند علي جنتي * خاطرات محمد بشارتي * خاطرات محمد مهدي كتيبه * خاطرات محمد حسن رحيميان * خاطرات خانم سجادي( غيوران) * خاطرات رحيم صفوي * خاطرات محسن رفيق دوست * خاطرات نير السادات احتشام رضوي * خاطرات محمد رضا اعتماديان * خاطرات محمد علي رحماني * خاطرات آخوندعلي اكبر ناطق نوري * خاطرات محسن دعاگو * خاطرات آخوند ابوالقاسم خزعلي * خاطرات يحيي نوري * خاطرات آخوند عبدالمجيد معاديخواه * خاطرات حسين انصاريان * خاطرات توكلي بينا * خاطرات احمد سالك * خاطرات آخوند رسول منتجب نيا * خاطرات احمد قديريان * خاطرات هاشم رسولي محلاتي * خاطرات قربانعلي دري نجف آبادي / خاطرات علي اصغر جعفري اصفهاني / خاطرات عزت مطهري / خاطرات محمد پيشگاهي فرد/ خاطرات اسدالله بادامچيان / خاطرات علي دانش منفرد / تاريخ شفاهي هيات هاي مؤتلفه اسلامي / خاطرات مهدي حائري تهراني

و نيز خاطرات هادى غفارى ، سيد على‏اكبر محتشمى ، جواد منصورى ، مرتضى الويرى ، رجبعلى طاهرى، اكبر براتى، سيد كاظم بجنوردى، مرضيه حريرچى دباغ ، جلال ‏الدين فارسى ، مهدى كروبى، محسن رفيق دوست، عزت‏ الله شاهى موسوم به مطهرى، دكتر غلامعلى حداد عادل، احمد توكلى، بهزاد نبوى و مصطفى رهنما ، احمد احمد - محمد علي گرامي ، محمدي ري شهري ــ وزيراسبق اطلاعات ، ناگفته ها ــ خاطرات مهدي عراقي ، خاطرات آحوند مهدوي كني - نامبرده درخاطراتش که در سال ۶۰ روزنامه های رژيم بخشي از آن را درج کرده بود ، از مجاهد شهيد " حميد خاتمي " به نيکی ياد ميکند و از جمله می نويسد " داشتم در زندان می بريدم که حميد خاتمی به دادم رسيد ، شنيده ام او اکنون با منافقين است که اميدوارم اين خبر راست نباشد " حميد در ضربه شهريور ۶۱ با سردارانی چون محمد ضابطي جاودانه شد - از کاخ شاه تا زندان اوين ــ احسان نراقي / يادداشتهاي زندان " بيشترمربوط به زندانيان عادي ست " ــ عباس عبدي / زندگي در زندان اوين ــ عمادالدين باقي / ياداشتهاي زندان ــ سيد ابراهيم نبوي / در مهماني حاجي آقا ــ حبيب الله داوران ، داستان يک انسان ــ فرهاد بهبهاني ــ خاطرات دو تن از دستگير شدگان نامه ۹۰ نفري به خاتمي / خاطرات زندان ــ بهنود / خاطرات زندان ــ شهلا لاهيجی / خاطرات مهرانگيزکار ، گردن بند مقدس ( نشريه پيام امروز ) ــ خاطرات همسر دکتر شيخ الاسلامی ( ای کاش خودشان هم اسرار را بر ملا می کردند ) يا غياث المستغيثين ــ نامه انصافعلي هدايت در مورد زندان / نامه احمد باطبي در مورد شرائط طاقت فرسا در زندان ، خطاب به هيأت ويژه که مثلا براي رسيدگي به اوين آمده بودند

در اينجا جدا از مجله " رجعت " و پيوند و مشکاة و . . . که در زندانها چاپ ميشد و شکنجه گران همراه با نقابداران خائنی که به بندها برای شناسائی می آمدند تهيه مينمودند ومملو از لجن پراکني بود و بر خلاف تصور برخي ! َسر نخش با افراد سر موضعی که مثلا به جلد توابين رفته بودند ! قرار نداشت ـــ خوب است به کتابي هم که از سوی رژيم شاه برنده جايزه سلطنتی سال ! شد و به نوعی از زندانيان فرضي ! که گويا در دوره مصدق به ناحق و مثلا به دليل آزاد انديشی ! زندانی بوده اند ــ ياد می کند ، نام ببرم
اين کتاب شريف از حضرت مستطاب آية الله حاج شيخ ناصر مکارم شيرازی ست و " فيلسوف نما ها " نام دارد که مثلا در رد سوسياليسم و داروينيسم نوشته شده و دقيقا پيامد کودتاي ننگين ۲۸ مرداد است که استعمار و ارتجاع به ياري دربار شاه شتافت
اين کتاب که به صورت ُرمان نوشته شده ( جاي بالزاک و داستايوسکي خالي که اصول دين پس بدهند ) در جائي اين جور مي گويد
فرداي آن روز که يکي از روزهاي تاريخي ايران بود ــ بيست و هشت مرداد را می گويد ــ درهاي زندان شکسته شد و محمود ( قهرمان قصه ) آزاد شد
اين جناب که اينک رژيم جهل و جنايت حاکم بر ميهن ما وي را يکي ازمراجع عاليقدر تشيع ميداند و همانگونه که گفتم رژيم کودتا جايزه سلطنتي بهترين کتاب سال را به وي داد ، وقتی رضائی ها و شعاعيان ها و احمدزاده های شهيد درخاک و خون می غلطيدند و کنسرسيوم غارتگر نفت بيداد ميکرد و فلسطين و و يتنام در خون و آتش بود ، پشت دارالتبليغ و دارالترويج به مسائل مستحدثه ای ! چون چگونه در قطبين که ۶ ماه شب و روز است نماز بخوانيم ؟ مشغول بود و به تکفير دکتر شريعتی که ساواک دربدر دنبالش بود ، دل خوش داشت و بعدها نيز دست در دست آخوند حسينيان و فلاحيان و مصباح يزدی و . . . چاقوی قاتلين نقدی و قاسملو و شريف و فروهر و زهرا رجبی ها را تبرک داد

چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۲



شرکت در انتخابات به معنی تایید جمهوری اسلامی است

پنجشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۲

پروین گلی آبکناری
ف. آزاد

روزهای آخر پاييز است و هوا رو به سردی می رود. ژاکتم را بر می دارم و به طرف انتهای راهرو می روم. تا چند دقيقه ديگر بلندگوی اتاق ها روشن می شود. حوصله ی شنیدن مصاحبه ها را ندارم.

دو سه روزی است که ميز گردی با شرکت بعضی از رهبران و اعضای گروه های چپ در حسينيه ی زندان برگزار می شود. در این ميز گرد تقريبا از تمامی گروه ها و سازمان های سياسی چپ، و حتا از حزب توده و اکثريت شرکت دارند. اين طور به نظر می رسد که اين افراد نادم هستند.

در انتهای راهرو، در حد فاصل سلول های چهار و شش قدم می زنم. بلندگوی سلول ها و بلندگوی انتهای بند روشن است. توجهی به آن ندارم. روز ملاقات با خانواده هاست و کم کم آخرين دسته ی زندانيان از ملاقات باز می گردند. اغلب چهره ها شاد و خندان است. پروين سعی می کند خودش را از من پنهان کند. زود به سلول می رود. بغض گلويم را می فشارد.
چقدر دلش می خواست خواهرم زودتر سی ساله شود تا به ملاقاتم بيايد ( در زندان اوين فقط خواهر و برادر سی ساله می توانستند به ملاقات بيايند.)و درست سی ساله که شد ديگر هرگز به ملاقاتم نيامد.

دست های سردم را در داخل آستین ژاکتم فرو می برم. زانوهايم می لرزد. به ديوار تکيه می دهم. چطور رفتنت را باور کنم؟ چطور باور کنم که ديگر از پشت ديوارهای شيشه ای زندان حتا نمی توانم تو را ببينم. راهرو پر از رفت و آمد و هياهو است.

پروين به سراغم می آيد. در آغوشم می گیرد و آرام می گريد. من هم می گريم.
- کمی دیر آمدم. آخر خجالت می کشيدم از ملاقات حرفی بزنم. خواهرم بزرگ شده. اصلاً باورم نمی شود. می خواهد عروسی کند. برادرم دانشگاه قبول شده. خواهرم دختری به دنيا آورده. مادر بزرگم مرده. تعدادیَ خانه در جنوب شهر بمباران شده. امسال سالگرد حميد را گرفته اند. از سال شصت، اولین سالی است که سالش را گرفته اند. خيلی از مادران آمده بودند...

چند دقيقه ای کنارم می ماند و به سلول می رود. پروين دردم را می فهمد. او هم خواهری از دست داده است. شاهد مرگش هم بوده است. شبی در سلول، ماجرا را برايم تعريف کرد:
- به مناسبت ازدواج من، همگی در خانه برادرم ميهمان بوديم. ناگهان پاسداران به خانه ريختند و سراغ ويدا را گرفتند. همگی مات و مبهوت بوديم. چگونه پاسداران از وجود ما در خانه ی برادرم اطلاع پيدا کرده اند؟ ويدا نگاهی به ما انداخت و آرام در مقابل پاسداران ايستاد. پاسدار زن به همراه نداشتند و از خواهر کوچکم خواستند تا ويدا را بازرسی بدنی کند. او ويدا را بازرسی کرد و گفت:« چيزی ندارد.» ويدا اجازه خواست تا مانتويش را بپوشد. پاسداران اجازه دادند. آرام به طرف مانتويش در اتاق رفت. با سرعت سيانوری از جيبش در آورد و در دهانش گذاشت. پاسداران سرگرم گفتگو بودند. ويدا شروع کرد به لرزيدن. همگی متوجه ی ماجرا شديم. مادرم که مثل گچ سفيد شده بود می خواست به سر خود بزند. پدرم آرام دستش را گرفت و او را وادار به سکوت کرد:« می خواهی دخترمان را به کام اژدها بدهی؟» مادرم آرام گرفت. ويدا زمین خورد. آرامشی در صورت پدرم پديدار شد. پاسداران متوجه ماجرا شدند، اما دير شده بود. خشمگين همه را به باد کتک گرفتند، و بعد از تماس با اوين تصميم گرفتند همه را با خود ببرند.

پروين چه با غرور مرگ خواهرش را تعريف می کرد.
کمی احساس آرامش می کنم. من و پروين در اين بند تنها نيستيم. کمتر کسی شايد باشد که عزيزی از دست نداده باشد. شايد اين تصادف لعنتی و اين مرگ ناگهانی اين چنين شوکی به من وارد آورده. از جايم بلند می شوم. کارگرهای بند برای تقسيم غذا به انتهای راهرو می آيند. بلندگوی بند همچنان روشن است. توجهم جلب می شود. مصاحبه کننده که بعداً فهميديم نامش کوچک پور است می گفت:
- من با مهران شهاب الدينی [همسر پروين ]، هم سلول بودم. مهران شهاب الدينی، علی شکوهی را شناسايی کرد، ولی سازمان "راه کارگر" از هر دوی آنها يکسان تجليل به عمل آورد. اين هم يکی ديگر از تناقضات "راه کارگر".

با اين که توجهم جلب شده بود به آن اهميتی ندادم. اين گونه ميز گردها و مصاحبه ها هدفی جز تضعيف روحيه ی زندانی ها نداشت. اما لحظه ای از ذهنم گذشت به سراغ پروين بروم. سال شصت و دو، زمانی که با هم در يک سلول بوديم، مرتب از برادرش، روزبه، حرف می زد و از اين که مقاومت جانانه ای کرده. از اين که پاسداران را به تحسين واداشته به خود می باليد. اما از مهران همسرش کمتر حرف می زد و به نظر می رسيد چيزی او را رنج می دهد. روزی سر صحبت را با او باز کردم:
- بیرون از زندان شنيدم مهران به شدت شکنجه شده، اما اطلاعات نداده و در مقابل صفحه ی تلويزيون هم مقاومت کرده.
- آره، ولی می دونی روزبه حتی اطلاعات سوخته هم به اينها نداده، و پس از يک سال که از دستگيريش می گذره، هنوز اونو شکنجه می کنن.
- درست است، ولی مقاومت يک بعد نداره و برخورد آدم ها با آن متفاوته.
- تفاوتی نداره. وقتی در رده ی بالای سازمانی سياسی قرار می گیری بايد مقاومت کنی. اما و اگر نداره.
- می تونی حرفهاتو واضح بزنی؟ آيا از مهران خلاف اين رو دیدی؟
- يکی دوبار با مهران در شعبه ی بازجويی ملاقات داشتم. مهران به من گفت مسئلت را بگو. اين ها همه چيز را می دونن.
- ولی اين چيزی رو ثابت نمی کنه. شايد می خواسته به تو بفهمونه که بعضی مسائل لو رفته.
- آره، ولی در حضور پاسدارها و بازجوها نبايد اين حرف ها را زد. چرا به روزبه ملاقات ندادند. می دونسن که او هرگز از اين حرف ها نمی زد.

آن روز ساعت ها با هم حرف زديم، اما پروين که روزبه را به عنوان يک قهرمان می ديد، از مهران هم توقع داشت قهرمانانه رفتار کند.

هر چند با گذشت زمان و اعدام مهران، پروين کمی به آرامش خيال رسيد، اما در تمام سال های زندان اين تناقض و علامت سئوال را به همراه داشت و هر صحبتی درباره ی مهران را با دقت دنبال می کرد.

بايد بروم. نکند پروين باور کند. اما لحظه ای مکث کردم و با خودم گفتم درست است که پروين نسبت به نحوه ی مقاومت مهران کمی مسئله دارد، اما در اين مورد ترديد نداشت که مهران اطلاعات زنده نداده است. بنابراين حتماً اين حرفها را باور نکرده و بهتر است با يادآوری مسئله او را آزار ندهم.
وقت شام است و در همه ی سلول ها سفره ها را پهن کرده اند. اما گرسنه نيستم و ترجيح می دهم همچنان قدم بزنم. نزديک ساعت ده، پروين با ساک پلاستيکی که در دست دارد به طرف حمام می رود. با خود می گويم چه خوب شد با پروين راجع به مهران صحبت نکردم. ظاهراً اين موضوع مسئله اش نيست. جلو می روم. با خنده می گويم:
آب گرم ساعت ده قطع می شود. من چند قابلمه آب گرم برايت بر می دارم. اگر آب قطع شد مرا صدا کن.
می گويد:
- کار زيادی ندارم.
اما پروين دوش نمی گيرد. پس از مدت کوتاهی از حمام بيرون می آيد و به سلول می رود. من همچنان قدم می زنم. ساعتی می گذرد. از سر راهرو صدايی به گوش می رسد و دو سه نفری به طرف سلول يک ( اتاق پروين) می دوند. يکی از بچه ها رو به من می کند و فرياد می زند:
- پروين!
به سرعت به طرف سلول می روم. پروين گوشه ای نشسته است. مرتب استفراغ می کند و می گويد:
- چيزی نيست کمی حالت تهوع دارم. برويد بخوابيد.
دست هايش را می گيرم. سرد است. سردی دست هايش قلبم را می لرزاند.
- می تونم کمی کنارت بنشينم؟
نه نمی گويد. در حالی که دست هايش را در دست دارم لحظاتی در کنارش می نشينم. چند نفری در حال تميز کردن فرش و زمين هستند. چهره ها حاکی از نگرانی ست. همه همديگر را نگاه می گنند. ولی من هنوز متوجه ی ماجرا نيستم. پروين می گويد:
- من می روم بخوابم.
ولی ناگهان دستش را در دهانش می گذارد و به طرف حمام می دود. چند نفری به دنبال او می دوند. از اطرافيان می پرسم:
- چه اتفاقی افتاده؟ می شود به من هم بگوييد؟
- چطور نمی فهمی، بوی آن همه جا را گرفته. پروين داروی نظافت خورده و قصد خودکشی داشته.
- چرا؟
چرايم بی جواب می ماند. به طرف حمام می روم. پروين استفراغ می کند. بهت زده به پروين نگاه می کنم. مهتاب داد می زند:
- چرا اين کار را کردی؟
- برای آبروی روزبه.
- . صدايش می برد و استفراغ، استفراغ.
کنج حمام می نشينم. يارای هيچگونه واکنشی ندارم. نمی دانم آيا بايد مانع از خودکشی شد يا نه. اما معلوم است که او مصمم است خودش را بکشد. به کابينی می رود و دست هايش را محکم به لوله آب می چسباند. می خواهد در را ببندد، اما بچه ها مانع می شوند.
صدای کوبيدن در بند و فرياد بچه ها که پاسداران را صدا می زنند به گوش می رسد. پروين همچنان استفراغ می کند.
- می دانی عمه ام زن بسيار زجر ديده ای بود. در يکی از روستاهای شمال به سختی زندگی می کرد. همه ی بار زندگی را به دوش داشت. از صبح تا شب در شاليزار بود و شب ها مورد اذيت و آزار همسرش بود. سال ها تحمل کرد. اما می دانی، شبی که همه در خانه خواب بودند، آرام از در بيرون رفت. درست جلوی در خانه گالنی نفت روی تنش ريخت و خودش را آتش زد. تا زمانی که سر تا پا سوخت نه از جای خود تکان خورد و نه کوچکترين فريادی زد. برای خودکشی بايد قوی بود و مصمم. چقدر خوشحالم که ويدا هم ترديد نکرد.
پروين هم مصمم است. در بند باز شده و پاسداری دم در حمام ظاهر می شود، اما پروين همچنان محکم به لوله ی آب چشبيده. مهری با يک ضربه دست پروين را از لوله جدا می کند. چند نفری به راه می افتند. زندانیان در راهرو نگران و مضطرب ايستاده اند. مهين که معمولا در سلول تنهاست کنار در ايستاده و با وحشت نگاه می کند. پروين را به بهداری می برند. پروين سعی می کند خود را از بالای پله ها پايين بيندازد که نمی گذارند.
در بند بسته می شود. همه مات و مبهوت يکديگر را نگاه می کنند. پچ پچی به گوش می رسد:
- چرا؟!

و صدای پروين که به گوشم می رسد:
- برای آبروی روزبه. می دانی، روزبه را با يک دست، دست بند زده و به ميله های پنجره ی شکنجه گاه (زير زمين) آويزان کرده بودند. با این همه هيچ حرفی نزد.
روزبه برای پروين حالت مقدسی پيدا کرده بود. روزبه برای پروين انگاره ای شده بود. پس مهران، همسر پروين نیز بايد روزبه ديگری می شد تا پاسداران او را نيز يک " مرد " بدانند. بازجو مسعود بارها در جريان بازجويی و اتاق شکنجه در حضور زندانيان گفته بود:" من تنها يک مرد در عمرم ديدم، آن هم روزبه گلی آبکناری بود."
بعدها ثابت شد که روزبه حتا اتهام ديگران را نیز بر عهده خود گرفته بود.
تقریباً همه بيداريم. تعدادی در راهرو قدم می زنند. و چند نفری در گوشه ی سلول چمباتمه زده اند. پروين در خانواده ای سياسی به دنيا آمد. پدرش تحت تأثير جريان های سياسی دهه بيست قرار داشت و توده ای بود. از کوچکی با زندان و تبعيد آشنا می شود. چند سالی به زندان می رود و بعد تبعيد می شود. او که از اهالی شمال ايران بود، به همراه خانواده اش سال هايی را در بروجرد در تبعيد به سر برد. پروين سومین فرزند و دختر بزرگ خانواده بود. به دليل شرايط سخت اقتصادی خانواده، از نوجوانی به کار در کارخانه ها و کارگاه های خياطی روی می آورد. برادرش روزبه و خواهرش ويدا خیلی زود جذب جريان های سیاسی می شوند. روزبه به زندان می افتد و خواهرش که عضو " چريکهای فدايی خلق" است مخفیمی شود.

قيام و آزادی زندانیان، فشار روحی و جسمی پروين را کم می کند. ويدا از زندگی مخفی خارج می شود. روزبه نيز از زندان آزاد می شود. روزبه پروين را به طور رسمی وارد کار تشکيلاتی می کند در سل شصت و يک به اصرار روزبه ، با مهران ازدواج می کند که بسيار به روزبه نزديک بود.
به مناسبت ازدواج پروين شبی همگی در خانه ی برادر بزرگش جمع می شوند. پاسداران به خانه می رِزند و همه را دستگير می کنند. پروين می گفت:
- برای رفتن به ميهمانی هراس داشتيم. مهران فکر می کرد در اين موقعيت زمانی ( سال 61) جمع شدن همه ی ما با هم سلاح نيست.
اما روزبه، ويدا، پروين، مهران و پدر و مادر و خواهران پس از مدتی بحث، برای اين که زندگی خود را در مقابل زن برادر عادی جلوه بدهند تصميم به رفتن می گيرند:
- من حدی می زنم زن برادر بزرگم، که از هواداران اکثريت است و حساسيتی ويژه نسبت به ويدا داشت و گمان می کرد که همسرش ويدا را از او بيشتر دوست دارد، شايد کسی باشد که جريان جمع شدن را به پاسداران اطلاع داده. فکر می کنم که فقط ويدا مورد نظرش بوده، و من هنوز نمی دانم که آيا اين يک دستور تشکيلاتی بود يا ابتکار فردی.

ويدا در همان لحظه با سيانور خودکشی می کند. همه ی خانواده را دستگير می کنند و به زندان می آورند. پدر و مادر و برادر کوچک بعد از مدتی از زندان آزاد می شوند. روزبه و مهران اعدام می شوند و پروين به حبس ابد محکوم می شود. ( حکم ارتداد). پروين سال های زندان را صبورانه می گذراند و گله و شکايتی نداشت. بسيار محبوب بود و هيچ وقت، حتی وقتی مرزبندی های سياسی حاد بود، کسی را بايکوت نکرد. آيا اين ترديد نسبت به گذشته و مقاومت مهران، پروين را چنين زير و رو کرد، يا اين مصاحبه؟ آيا اعتراضی نسبت به اين نوع مصاحبه ها داشت؟ و يا ار قبل دچار مشکل شده بود؟

آن شب به سختی می گذرد. فردای آن روز خبر می رسد که پروين حالش وخيم است و حنجره اش بر اثر خوردن داروی نظافت سوخته و قادر به تنفس نيست. دو روز بعد چند نفری از زندانيان تصميم می گيرند به بهانه ی دادن وسايل ضروری اش، خبری از پروين بگيرند. پاسداران وسايل را پس می دهند و در مقابل اصرار زندانيان يکی شان فرياد می زند: « پروين مرد.»
خواهر ديگرم را از دست دادم. احساس ديوانگی دارم. فرياد می زنم و گريه می کنم. گویی خنجری در قلبم وارد شده است. همه در سلول پروين جمع می شويم و گريه می کنيم. پاسداری وارد بند می شود. وسايل پروين را می خواهد. هر چند پروين چند دست لباس برايم دوخته، اما باز لباسی از او به يادگار بر می دارم. يکی از بچه ها ی سالن لباس های پروين را به دست پاسدار بند می دهد. در بند بسته می شود.

باید قبول کنم که پروین رفته است. نبودن پروین دربند مشهود است و بند در ماتم فرو رفته است. تعدادی از بچه ها اعتصاب غذا می کنند و زندان را مسئول مرگ پروين می دانيم.
واکنش ها در مقابل مرگ پروين متفاوت است. عده ای آن را نشانه ی ضعف پروين می دانند، و چند نوشته در اين باره می نويسند. برخی بدون اظهار نظر درباره ی خودکشی، رابطه ی عاطفی خود را در قالب شعر بيان می کنند. فضیلت شعری زيبا در مورد پروين سروده که با اين جمله شروع می شود:
و از اميدی که البرز به بهاران داشت...
البرز فرزند روزه برادر پروين است. اين قطعه شعر را زندانيان روی پارچه ای گلدوزی می کنند و به خانواده ی پروين هديه می دهند.
هفته ی بعد مرا برای بازجويی صدا می زنند و در حين بازجويی درباره ی خودکشی پروين و علت آن می پرسند. سکوت اختيار می کنم. پروين هيچ نوشته ای به جا نگذاشته بود.

***

خودکشی پروين خودکشی های بعدی را به دنبال آورد. شايد يک سالی نگذشت که مهين هم خودکشی کرد. موقع ناهار بود. همه دور سفره نشسته بوديم. قاشق کم بود. دم در نشسته بودم. داوطلب شدم ا قاشق را بشويم. به طرف محوطه ی حمام و دستشويی رفتم. سکوت است و در راهرو کسی نيست. همه در سلول ها مشغول غذا خوردن هستند. وارد محوطه ی حمام می شوم. چند قطره خون و کمی آن طرف تر مهين نيمه جان روی زمين افتاده و از دست و پايش خون فوران می زند. زبانم بند می آيد و فريادم در گلو خفه می شود. به زحمت خود را از حمام بيرون می کشم. سلولی درست روبروی حمام است. با دست حمام را نشان می دهم. يک نفر متوجه من می شود و به طرف حمام می آيد. فرياد او تعدادی را به سوی حمام سرازير می کند.

سه‌شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۲

« سلام رما به آفتاب برسانید»
ایراندخت(پوران) مهرپور
(1367- 1324 )
میهن روستا


پوران در سال 1324 در شهر نهاوند به دنیا آمد. دوره ی دبستان را در مدرسه زردشتی ی « گيو» گذراند. پس از آن به « انوشيروان دادگر» رفت و سيکل اول دبيرستان را آنجا تمام کرد.
برای سيکل دوم اما در خوارزمی ثبت نام کرد؛ در رشته ی رياضی. در اين جا بود که بيش از پيش به ورزش رو آورد؛ چندان که در هفده سالگی در دو رشته ی شنا و کوهنوردی زنان به مقام قهرمانی کل کشور رسيد و مدال طلا گرفت. ديپلم دبيرستان را که دريافت کرد، به عنوان ميهماندار در "شرکت هواپيمايی ملی ايران (هما)" استخدام شد. در سال 1349 به انگلستان اعزام شد و پس از گذراندن يک دوره ی چند ماهه در لندن، به ايران بازگشت. اما در سال 1350 که دوباره به لندن اعزام شد، آن جا ماند و به کشور بازنگشت. در اين تصميم گيری، آشنايی با شماری از اعضای " کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی" در انگلستان، بی تأثیر نبود. در سال 1352 با يکی از کوشندگان "کنفدراسيون" ازدواج می کند. از اين زمان است که به جنبش دانشجويی خارج از کشور می پيوندد و زندگی اش را وقف مبارزه ی سياسی می کند. در اين راستاست که دو سالی هم به آلمان می رود، یک دوره ی دو ساله چاپ را با موفقيت به پايان می رساند و در اين فن صاحب تخصص می گردد. با شکل گیری جنبش مردم عليه ديکتاتوری شاه، به فکر بازگشت به ايران می افتد و فکرهايش را با برادرش در ميان می گذارد:

« نمی دانم از کجا و با چه کلمه ای صحبتم را با تو آغاز کنم. ياد شعری از [ خسرو] گلسرخی افتادم که آغازی زيبا و پر مفهوم است و يک مبارز را به همه ی عظمتش نشان می دهد. و اين که چگونه مانند سرو هميشه ايستاده خواهد ماند؛ حتا در لحظه ی مرگ.

فری عزيزم خیلی مشتاق ديدارت هستم. و شاید بالاتر از ديدار اينکه می خواهم ببينم و مطمئن باشم که... روحيه ای پولادين داری و می خواهم در تو حقارت دشمن را و زبونی آنرا پيدا کنم... چقدر شاد و پر غرور می شدم وقتی می فهمیدم که تو در پشت ميله های زندان با روحيه و استقامت هستی، قلبم از خوشحالی مسرور می شد...

نمی دانم چقدر می دانی که مبارزات کارگری اوج بيشتری گرفته و مبارزه شکل و محتوای غنی خود را پيدا می کند و مارکسيسم لنينيسم اين تنها اندیشه ی رهائی بشريت چراغ راه مبارزه می شود و هر روز کامل تر در همه ی جوانب، مسير مبارزه را روشن تر می کند. يادِ گفته ای از مارکس – این رهبر رنجبران جهان – افتادم که ميگه: وقتی ما به جامعه ی کمونيستی برسيم و آغاز آن باشد، درست مانند اينه که جهان تولد يافته و دوران آبستنی خود را به پايان رسانيده و آنجا زندگی واقعی است. و اين هزارها سال بندگی و درد بشر را دوران بارداری می بينه و زندگی واقعی را همانجا که اختلافات طبقاتی از بين رفته و عشق و زيبايی بين بشريت مسکن گزيده.

از خودم چی بگم. نه اينکه فکر کنی که آدم بی تصميمی هستم و تا حالا تکليف خودم را معين نکرده ام. آنقدر مسئله پيچيده است که انسان نمی داند کدام [راه] را انتخاب کند. ولی فری عزيزم فقط این را بدان که هر تصميمی که بگيرم برای مبارزه کرده است؛ و اينکه در چه حالتی من خواهم توانست بيشتر مفيد واقع شوم. و اگر تصميم روی اين مطلب بود که مثلاً کجا زندگی کنم، خيلی راحت می شد انتخاب کرد و اگر لحظه ای احساس کنم و به اين برسم که آمدن به ايران و زندگی در آنجا حتا زندان رفتن مثبت تر از خارج است، آن وقت لحظه ای درنگ نخواهم کرد و خواهم آمد. تنها مسئله ای که جلوی مرا گرفته اين است که کجا اثر بيشتری دارم و اميدوارم که مدتی ديگر برايم روشن شود و فقط مطمئن باش که هيچ چيز برايم بالاتر و با ارزش تر از مبارزه کردن نيست و تنها عشق و رشته پيوند من به زندگی است.

گاهی فکر می کنم که انمکان داره از اين که مثلاً تحت شرايطی اين اميد سست بشه و ناله های ناماميدی را سر بدهم؟... در ذهنم امکانی برای آن نمی بينم و چقدر افسوس که من در مکتب توده های خلقم آموزش نگرفته ام و اين ضعف بزرگی است که می تواند خيلی چيزها را به دنبال خود بياورد... مبارزات خارج از کشور رشد و محتوای بيشتری پيدا کرده، ولی اختلافات زياد شده و همه از یکديگر جدا شده اند و چندين کنفدراسيون به وجود آمده. من نمی دانم چقدر طول خواهد کشيد که دوباره اتحادی به وجود بيايد و آن بستگی به درون ايران دارد و اينکه تا چه زمان ديگری طبقه کارگر تکليف ما روشنفکران را روشن بکند. اما [جای] هيچ گونه نا اميدی نيست و از آنجائی که هدف يکی است و ديکتاتوری وحشتناک است، به اين دليل [و به رغم] اين انشعابات، مبارزه همان گونه ادامه دارد و گروه گروه کارهای جدی می کنند و تا آنجا که می توانند صدای ايران را به گوش جهان می رسانند و از آنجائی که يکی از شزوط پيروزی انقلاب اين است که کارگران جهان بايد پشتيبان مبارزات به حق هر کشوری باشند تا که پيروز شود...؛ بنابراين، اين وظیفه شايد به عهده ی دانشجويان خارج است که... گوشه ای از پيشبرد امر انقلاب باشند. حال هر چند کوچک و ناچیز مقابل مبارزين درون کشور... به اميد روزهای بهتر هستم. روزی که اکثر توده های مردم و در رأس آنها طبقه ی کارگر آگاه... سيل وار کاخ ستم و جور سرمايه داران را فرو بريزد و اختلافات طبقاتی [را] از بين ببرد...»

اوج گيری جنبش مردم، پوران، را به هيجان آورد و در اوايل شهريور 1357 او را به ايران کشاند. از اين پس دست در دست رفقايش در گروه "آرمان کارگر" به جنبشی می پيوندد که خيال آن را سل ها در سر پخته بود. با سرنگونی حکومت شاه، به عنوان کارگر در کارخانه ی "داروگر" مشغول به کار شد تا بتواند در سازمان دهی جنبش کارگری نقش مؤثرتری ايفا نماید.
در هم ريختگی اوضاع اجتماعی پس از انقلاب، زندگی شخصی او را در هم ريخت و پوران از همسرش جدا شد. پس از مدتی اما، به يکی از رفقای هم سازمانی اش دل بست و با او ازدواج کرد.

برای ارتقا آگاهی سیاسی توده های ستم کشیده، کم نمی گذاشت؛ حتا در بحث های خيابانی هم شرکت می کرد. پس از راه پيمائی اعتراضی به تعطيل روزنامه ی "آیندگان" و در حالی که با چند جوان جويای آگاهی در حال بحث بود، مورد حمله ی دسته های چماق دار حکومت اسلامی قرار می گيرد. زنان حزب الهی موهای بافته او را از دو سو کشيدند و مردان شان به شکم و کمر او لگذ زدند. سرانجام به کمک یک راننده ی تاکس و بدون برخورداری از حمايت مردمی که دور و برش ايستاده بودند، توانست از آن مهلکه بگريزد. اما ضربه ی روحی آن درگيری، مدتها با او ماند و تأثیر عميقی بر او گذاشت.

به دنبال دستگيری شماری از اعضای "گروه" در سل 1360 ، راهی کردستان شد و چهار ماهی در آن نواحی ماند. برای انجام وظايف تشکيلاتی اما، دوباره به تهران بازگشت.
در آبان ماه 1361، همراه با همسرش دستگير شد. بيش از هر کس، نگران مهرنوش بود که هفده روزه بود. به زغم اندرز و اصرار همسر، از ابراز ندامت سر باز زد و بر سر مواضع خود ايستاد{ دیدار و گفتگوی زن و شوهر را که در جريان آن شوهر از پوران می خواهد ندامت کند، از سوی همبنديان پوران به آگاهی نگارنده رسيده است؛ پس از اين که تنی چند از آنها از زندان آزاد شدند و به تبعید آمدند.}
فشار بر او را دو چندان کردند. از او که در خانواده ای زردشتی بزرگ شده بود خواستند که نمار بياموزد و نماز بخواند. زِر بار نرفت و اعلام کرد که کونيست است و به هيچ دينی ايمان ندارد. و اين همه در حالی بود که بسياری از اعضای "گروه" و از جمله همسرش به مصاحبه های تلويزيونی و ابراز ندامت تن دادند. وقتی همه ی تقلاهايشان بی نتيجه ماند و دريافتند که نمی توانند پوران را در هم شکنند، به جوخه ی اعدام سپردندش؛ در تیرماه 1362 و همراه با شماری دیگر از اعضای "گروه".

و او " مانند سرو ايستاده بر جای ماند، حتا در لحظه ی مرگ." وصیت نامه اش نه تنها گواه اين ادعاست، بلکه نمايانگر بسيار نکته هاست:

« مادر خوب و پدر عزيزم و تمام عزيزانی که دوستتان دارم و دختر عزيزتر از جانم، مهرنوش که از محبت مادری و پدری محروم ماندی و اميدوارم که دليل اين کمبود و محروميت را بفهمی و از من دلگير نباشی.

... مامان جان و بابای عزيزم! خيلی دلم می خواهد که شما شاد باشيد... من هميشه دوشت داشته ام شما محکم باشيد و ِادتان باشد که به هر حال روزی مرگ به سراغ همگی ما می آيد. يادتان باشد که ما می توانيم همديگر را در طلوع خورشيد، در غنچه ی گلی که دهان باز می کند، در قطره ی شبنمی که روی آن می نشيند، در نگاه کودکان کوچکی که آينده از آن آنهاست و در خنده های شبنم و مهرنوش و آرش و بابک و رویا و رامین و همه ی بچه های فاميل جستجو کنيم...

در اين لحظه ی آخر زندگی ام، قلبم سرشار از عشق به همه ی شما و همه ی چيزهای خوب است و آرامش خيلی خوبی تمام وجودم را فرا گرفته. و می دانيد که من هميشه نفرت داشتم از اين که کسی بخواهد زير بازوی مرا بگيرد و از اين که خودم توان اين را دارک که مرگ را پذيرا باشم خوشحالم. و اين شايد بزرگترين موهبتی باشد که به من ارزانی شده و بدانيد که دختر شما هرگز غصه نخورد و تا آخرين لحظه ی زندگی شاد و خندان بود. و من از شما هم می خواهم که به خاطر من رنج نبريد و شاد باشيد.

سلام مرا به آفتاب، اقيانوس ها، به کوه ها، به جنگل ها، و به سراسر دنيا برسانيد. مهرنوش عزيزم را با تمام چيزهای خوب رشد دهيد. ...با يک دنيا آرزوی خوشبختی برای همگی شما. با يک دنیا آرزوی صبر و شکيبايی و اميد به اين که همه چيز خوب خواهد شد. می دانم که همگی ما در قلب يکديگر زنده خواهيم ماند و خوشا به حال کسانی که با عشق به عزيزانی که دارند، با قلب پر از محبت، مرگ می پذيرند و مطمئن باشيد که من هم با عشق به همگی شما، اين لحظات آخر را می گذرانم و همگی شما را در آغوش می گيرم و با بوسه های فراوان از شما خداحافظی می کنم و عشقم را نثارتان می کنم و دستتان را می فشارم. با همان روح و قلبی که می شناسيد.

دختر شما، ايراندخت
»

پنجشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۲

فرهنگ اصطلاحات زندانيان سياسي، اعظم‌ كياكجوري
آنچه در پي مي‌آيد تلاشي است براي ثبت بخشي از واژه‌هاي رايج نزد زندانيانِ سياسي در جمهوري اسلامي ايران در زندان‌هاي اوين، قزل‌حصار و گوهردشت در فاصلة زمانيِ 1360 تا 1367.
azam_kiakojouri@yahoo.com

“كريه“ اكنون صفتي اَبتَر است
چرا كه به تنهايي گويايِ خون‌تشنگي نيست
تحميق و گران‌جاني را افاده نمي‌كند
نه مفت‌خوارگي را
نه خود‌بارگي را

تاريخ
اديب نيست
لغت‌نامه‌ها را اما
اصلاح مي‌كند.
احمد شاملو

درآمد
آنچه در پي مي‌آيد تلاشي است براي ثبت بخشي از واژه‌هاي رايج نزد زندانيانِ سياسي در جمهوري اسلامي ايران در زندان‌هاي اوين، قزل‌حصار و گوهردشت در فاصلة زمانيِ 1360 تا 1367. تا جايي كه نگارنده اطلاع دارد اين اولين تلاش در اين زمينه است و به همين دليل طبيعي است كه كوتاهي‌ها و اشكالاتِ فراوان در آن راه يافته باشد.بخش مهمي از اين اشكالات ناشي از آن است كه تقريباً تمام اين متنْ شفاهي‌-بنياد يعني متكي بر يادآوريِ خاطره‌ها پس ار چندين سال است. به‌هررو مي‌توان آن را نسخة صفرِ اثري دانست كه بايد در طي زمان و با ياري حافظه‌هاي بيش‌تري تكميل شود.بجاست كه در همين‌جا دست ياري‌خواهي به سوي همگان دراز كنم تا كاستي‌ها و ناراستي‌هاي آن را به نشاني الكترونيك نگارنده ارسال كنند.
شايد متخصصانِ جامعه‌شناسيِ زبان در اين نوشته نكاتي درخورِ توجه بيابند ولي اين اثر تتبعي زبان‌شناختي نيست . شايد بتوان آن را در زمرة تك‌نگاري‌هاي زندان محسوب كرد. با همة تلاش‌هاي مشكوري كه در زمينة ادبياتِ زندان صورت گرفته است، هنوز بخشِ اعظمِ اين قصة پرغصه ناگفته مانده است. شايد محدودماندنِ ادبياتِ زندان به خاطره‌ها، با همة اهميت و ارزش آن، و استفاده نكردن ار شكل‌هاي ديگر نقصي باشد كه بايد رفع كرد. بخشِ زيادي از نامه‌ها، شعرها، طرح‌ها و داستان‌هاي زندان انتشار نيافته است. هنوز هيچ اثر مستقلي به بازي‌ها، تفريحات و سرگرمي‌هاي زندان نپرداخته است. برنامه‌هاي مطالعاتي و آموزشيِ گروه‌هاي مختلف سياسي و تمايزات و تشابهات آن‌ها محلِ تاملِ جدي است. نحوة تعاملِ زندانيانِ گروه‌هاي سياسيِ مختلف با يكديگر و در درونِ خود بخشِ مهمي از تاريخِ اين دوران است.تك‌نگاري‌هاي زندان دريچه‌هايي بار مي‌كند بر برخي از مؤلفه‌هاي دستگاهِ انديشگيِ. زندانبان وزندانيان..
فراهم آوردنِ اين مجموعه جز با مهرِ بي‌پايانِ برخي عزيزان ميسر نبود. عزيزاني كه مجبور به يادآوريِ دقيق و همراه با جزيياتي خاطراتي شدند كه سال‌ها گذشته بود تا ساية اين خاطره‌ها از كابوس‌هايشان سبك شود. شكنجة دوبارة قربانيانِ شكنجه در يادآوريِ گذشته‌ها از معضلاتِ اخلاقي اين كار است كه روا بودن يا نبودن وحدود وثغور آن محتاجِ تأمل و وارسيِ جداگانه است. سپاسي از اعماقِ دلِ كوچكم نثارِ دلِ دريايي‌شان باد.
سخنِ اخر اين كه اين مجموعه خاضعانه تقديم مي‌شود به نازنيانِ پاكبازي كه تن‌ها و جان‌هاي خسته‌شان گواهانِ گران‌جاني و خون‌تشنگي كم‌نظيرِ قرن‌هاست.



209 ر.ك. بند 209
240 ر.ك. بند240
246 ر.ك. بند 246.
325 ر.ك. بند 325.
3000 ر.ك. كميته‌مشترك.
آدم شدن اصطلاح رندانبان براي توّاب شدن.
آسايشگاه بندي در زندان اوين كه طي سال‌هاي60-62 با بيگاري كشيدن از زندانيان ساخته شدو صرفاً سلول انفرادي داشت..
آلبوم دانشجويي آلبومي شامل عكس و مشخصات وفعاليت سياسي دانشجويان دانشگاه كه به كمك انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و توّابانِ دانشجو تهيه شده بود. از اين آلبوم براي شناسايي دانشجويان مشكوك و كساني كه فعاليت‌هاي خود را كتمان مي‌كردند استفاده مي‌شد.
آمار اتاق شمردن روزانة زندانيان توسط نگهبان.
آموزشگاه ساختماني سه‌طبقه در دامنة تپه‌هاي اوين شامل شش سالن كه با زياد شدن زندانيان, همة زندانيان مرد بندهاي قديمي (و در مقطعي نيز زندانيان زن) به آنجا منتقل شدند.
آموزشي تلويزيون مدار‌بستة زندان كه برنامه‌هاي ايديولوژيك و مصاحبه‌هاي توابان را پخش مي‌كرد و تماشاي آن اجباري بود.
آنتن خبرچين.
اتاقِ آزادي اتاقي در دفتر مركزي كه زنداني را براي طي‌كردنِ تشريفاتِ آزادي، از جمله تعهد عدمِ فعاليت سياسي ، امضاي انزجارنامه و دادن نشاني بستگان براي آوردن وثيقه، به آنجا مي‌بردند.
اتاقِ ملاقات سالني كه زندانيان در آن از پشت شيشه با بستگان درجه‌اول خود ملاقات مي‌كردند.
اتاقِ وصيّت اتاقي كه زندانيان را قبل از اعدام براي نوشتنِ وصيت (و گاه برايِ ترساندن و نمايش) به آنجا مي‌بردند.
اجرايِ احكام شعبه‌اي از دادستاني كه مسئوليت ابلاغ و اجرايِ احكامِ صادره از دادگاه‌ها را بر عهده داشت.
احرازِتوبه‌اي زندانيي كه پس از دريافت حكم آزادي از دادگاه بنا برتشخيص مقامات زندان متنبه نشده بود و مطابقِ بخشنامة داخلي دادستاني انقلاب مي‌بايست تا اطلاعِ ثانوي و احراز توبه در بازداشت به سر ببرد.
اضطراري 1.آن كس كه جز در مواقع چهارگانة مشخص شده براي زندانيانِ سلول‌هاي دربسته نياز به دفعِ ادرار يا قضاي حاجت پيدا كند. 2. وضعيت چنين شخصي.
اطلاعِ ثانوي ر.ك. احرازِتوبه‌اي
امكاناتي زندانيي كه ارتباط تشكيلاتي با گروه‌هاي سياسي نداشته و صرفاً به واسطة رابطة دوستي يا خويشاوندي امكاناتي چون محل خواب، اتوموبيل يا كمك مالي به گروهِ سياسي مي‌كرده‌است.
انزجارنامه متني حاكي از انزجار زنداني از گروه‌هاي سياسي و محكوم كردن اعمال آن‌ها همراه با اعلامِ وفاداري به نظام جمهوري اسلامي كه در مقاطعي امضاي آن شرطِ لازمِ آزادي زندانيان بود.
انفرادي سلولي كه كه در آن زنداني به تنهايي زندگي مي‌كند و مخصوص زندانيانِ تازه‌بازداشت‌شده در دورانِ بازجويي يا براي تنبيه زندانيانِ متمرد و در هم‌شكستنِ مقاومت زندانيانِ سرموضعي بود. در سال‌هاي اوليه به علت كمبود جا گاه بيش از يك زنداني در سلولِ انفرادي به‌سرمي‌برد.
بازرسي سلول مراجعة سرزدة نگهبانان به سلول و لخت كردن و بيرون بردنِ همة زندانيان براي به هم‌ريختن و جستجوي وسايل زندانيان به قصد يافتن وسايل ممنوعه چون مداد، خودكار، تيزي، بطري شيشه‌اي.
با كليةوسايل عبارتي كه نگهبان هنگام فراخواندنِ زنداني براي انتقال از سلول به زبان مي‌اورد و جز در مواردِ آزادي، معمولاً نشانه‌اي بود از امر ناخوشايندي چون اعدام يا انتقال به انفرادي يا زندانِ ديگر به قصد تنبيه.
بچه‌هاي توالت حدود ده تن از زندانيانِ زن قزل‌حصار كه در سال 1361 براي چندين ماه به عنوان تنبيه در توالت زندگي مي‌كردند.
بچه‌هاي چادر‌رنگي زندانيانِ زن قزل‌حصار كه در سال 1363 به مقررّات اجباري شدن چادر مشكي تن ندادند وهمچنان چادر‌رنگي به سرمي‌كرند وبه اين سبب مدتي ممنوع‌الملاقات شدند و حدِّ شلاق بر آن‌ها جاري شد.
بچه‌هاي سينما زندانياني كه هنگامِ تماشاي فيلمي با مضمونِ اجتماعي (گويا عروج انسان يا چگونه‌فولاد آبديده شد) در سينما تخت‌جمشيد دستگير شده‌بودند و همه را به عنوانِ مشكوك به اوين آورده‌بودند.
بچه‌هاي واحد 1.زندانيانِ زني كه مدتي در قيامت به سر برده بودند. 2. زندانيانِ زني پس از گذراندنِ‌ قيامت نيز تواب نشده بودند.
برگشتن ر.ك. بريدن.
بريدن تمام شدنِ طاقت زنداني در برابر شكنجه و سختي‌ زندان و دست كشيدن از عقايدش.
بريده ر.ك. توّاب.
بلاتكليف زندانيي كه روند رسيدگي به پرونده‌اش متوقف شده بود و گاه 1 تا 2 سال براي بازجويي هم احضار نمي‌شد.
بند بخشي از زندان كه از نظر اداري مستقل و شامل چندين سلول است.
بند 209 1. بندي در كنار بهداري زندان اوين شامل حدود 100 سلول انفرادي. 2. شعبة بازجوييِ مستقر در اين بند كه مدت‌ها در اختيار سپاه و خاصّ زندانيانِ مجاهد بود.
بند 402 نامِ جديدترِ بند 4 از بندهاي قديمي كه از ابتدا محل نگهداري زندانيانِ زن بود.
بند 246 نامِ جديدترِبند 3 از بندهاي قديمي كه از ابتدا محل نگهداري زندانيانِ زن بود..
بند 325 ساختمانِ دوطبقه‌اي در اوين شامل دو بندِ 5 و 6 و تعدادي سلولِ انفرادي. با اينكه تجيزات اين بند كهنه بود ولي جايي خوش‌منظره و با امكاناتِ رفاهيِ خوب بود كه عمدتاً زندانيانِ سلطنت‌طلب، بهايي، ومتهمانِ اقتصادي را دز آن نگه‌مي‌داشتند.
بند 269 ر.ك. آموزشگاه.
بند زنان 1. بندي كه زندانيانِ آن زن باشند. 2. طنابي كه لباس‌هاي زندانيانِ مبتلا به بيماري‌هاي زنان روي آن پهن مي‌شد.
بند قارچي‌ها طنابي كه زندانيان مبتلا به قارچ پوستي لباس خود را روي آن پهن مي‌كردند.
بند نان طنابي كه زندانيان قزل‌حصار در دوره‌اي كه جيرة نان محدوديت نداشت، بر روي آن نان خشك مي‌كردند تا به عنوان بيسكويت مصرف كنند.
بندْكار زندانيي كه كارگر بند است.
بندْكاري كارگري‌كردن براي بند.
بندهاي قديمي بندهاي 1. 2(مردانه) 3، و 4 (زنانه) اوين كه نرديك به دفترمركزي و چسبيده به بهداري و بند 209 بود و پس از مدتي محل همة آن‌ها محلّ نگهداري زندانيانِ زن شد.هر بند دو طبقه و 13 سلول 6×6 (متر) داشت.
بندهاي چهارگانه ر.ك. بندها‌ي قديمي.
بهداري بيمارستانِ زندان اوين كه كنار بندهاي چهارگانه قرار داشت و عمدتاً مخصوص بيماران شكنجه شده و دياليزي بود.
پتوپيچي پيچيدنِ كتري يا فلاسك چاي در لابلاي پتوها به منظور گرم نگه‌داشتنِ آن از زمانِ تحويل‌گرفتن تا زمان مصرف.
پتوتكاني بردن پتوهاي سربازي به هواخوري با اجازة نگهبانان و تكاندنِ آن‌ها براي آنكه پرزشان كم شود و براي زندانيان بيماري تنفسي ايجاد نكند.
پتو‌رنگي بتوي نسبتاً مرغوبِ بي‌پرز كه خانواده‌هاي زندانيان برايشان مي‌آوردند.
پتوشخصي ر.ك. پتورنگي
پتومشكي پتوي سربازي پرزدار كه به هر زنداني دو عدد از آن مي‌دادند.
پرزگيري گرفتنِ پرزهاي نشسته از پتوهاي مشكي بر روي موكت به كمك حولة خيس، ابر يا كف دست كه جزو وظايف كارگري سلول بود.
پشت بند محوطة تپه‌هاي پشت بند4 كه محل تيربارانِ زندانيان بود.
پنكه بادزدن يكديگر به كمك پارچه يا چادر خيس
پوستي زندانيي كه دچار بيماري پوستي است.
پيت چاي پيت حلبي پنير كه زندانيان در قزل‌حصار از آن براي جوش‌آوردنِ آب چاي و نگهداري چاي استفاده مي‌كردند.
پيچِ توبه پيچي با شيبِ تند در ابتداي جادة منتهي به زندانِ اوين از مقابلِ هتل اوين .چون تقريباً همة زندانيان پس از دستگيري توبة تاكتيكي مي‌كردند، معروف بود كه همه پس از گذشتن از اين پيچ توبه مي‌كنند.
پيوندي زندانيي كه پوست جايي از بدنش (معمولاً كشالة ران) براي ترميم به كف پاي آسيب ديده از شكنجه پيوند مي‌شد.
تأييديه نامه‌اي كه حزب توده و سازمان فداييان اكثريت (قبل از دستگيري رهبران حزب توده) در تأييد وابسته بودن زنداني به سازمانِ‌خود مي‌نوشتند تا زنداني آزاد شود.
تابوت ر.ك. قيامت.
تاكتيكي دروغين و مصلحتي، مانند توبه تاكتيكي، نمازتاكتيكي و مصاحبة تاكتيكي.
تپه ر.ك. پشت بند.
تخت‌ها ر.ك. قيامت
تخلية اطلاعاتي بيرون كشيدنِ همة اطلاعات زنداني با شكنجة مداوم.
تعزير عنوان شرعي براي زدنِ كابل، شيلنگ و طناب بر كف پا و پشت زنداني به منظور اقرار گرفتن. به لحاظ فقهي تعزير كم‌تر از حد (يعني 74 ضربه شلّاق) است و حكم آن را بايد حاكم شرع بدهد ولي در عمل تعزير حدّي نداشت، در اختيار بازجو بود و بسياري در زير آن جان مي‌سپردند. اين موارد سبب شد كه احكام تعزيرِ سفيدامضاء در اختيار بازجويان قرار گيرد.
تعزيري زندانيي كه تعزير شده باشد.
تِ كشيدن 1. ته ظرف غذا را با نان پاك كردن. 2. روزنامه را با تمامِ جزييات خواندن.
تك‌نويسي اقرار و اعتراف زنداني در مورد فعاليت‌هاي افراد ديگر از جمله هم‌پرونده‌اي‌هاي خودش.
توحيد ر.ك. كميته‌مشترك.
توّاب 1. زندانيي كه از گذشتة خود پشيمان است، اعتقاداتِ پيش از رندانِ خود را رد مي‌كند، تمام اطلاعاتِ خود در مورد فعاليت‌هاي خود و ديگران را داوطلبانه در اختيار بازجو قرار مي‌دهد و از رفتار و گفتار زندانيانِ ديگر براي مقاماتِ زندان و بازجويان خبر چيني مي‌كند. تواب‌ها بسته به سن، خصلت‌هاي شخصيتي، خانوادگي و طبقاتي برخي يا تمامِ اين كارها را با درجاتِ بسيار متفاوت انجام مي‌دادند.2. زندانيي كه آگاهانه تصميم گرفته است براي زودتر آزاد شدن از عقايد سياسي و ايدئولوژيك خود دفاع نكند، از مقررات زندان تبعيت كند و برخي از اعمالِ موردپسندِ مقاماتِ زندان را انجام بدهد.
توّاب‌بازي افراط و تظاهرِ بيش از اندازه به رفتار تواب‌ها.
توّابِ صفر‌كيلومتر اصطلاحِ حاجي داوود براي تواب‌هايي كه در قيامت تواب شده بودند ونه در دورانِ بازجويي و عليه يكديگر نيز گزارش مي‌دادند.
تيترخواني بلند خواندنِ تيترهاي صفحة اول روزنامه به محض ورود روزنامه به سلول براي اطلاعِ همگان قبل از دست به دست شدنِ روزنامه.
تيزي شيئي تيز كه براي كارهايي مانند خياطي ، كاردستي و بريدن ميوه از آن استفاده مي‌شد، نگه‌داريِ آن ممنوع بود و در بازرسي‌هاي سلول ضبط مي‌شد. اين شيئ ممكن بود تكه‌شيشه‌اي پيدا شده در باغچة هواخوري باشد ياتكه‌آهني مثلِ درِ كنسرو كه با سابيدن بر اسفالت هواخوري تيز شده‌ باشد.
تيغي‌خوابيدن خوابيدن بر روي يك شانه به نحوي كه تمامِ بدن در خط مستقيم و عمود بر زمين باشد.
جاسازي پنهان كردنِ اشياء ممنوعه (مانند تيزي، مداد، كتاب و نوشته) در محلي كه به‌آساني به دستِ زندانبانان نيفتد.
جعبه‌ها ر.ك. قيامت.
جوجه‌كباب با شلاق كوبيدن بر سر و روي زنداني و چرخاندنِ او در حالي‌كه از قپاني آويران است.
جوراب كفي‌زدن دوختنِ پارچه به كف جوراب نو (براي عمر بيشتر) يا جورابي كه كف آن سابيده و از بين رفته باشد.
جهاد واحدي به نامِ جهاد سازندگي در زندانِ اوين كه به كمك زندانيانِ عمدتاً تواب به ساختمان‌سازي و باغباني در محوطة اوين مي‌پرداخت.
جهادي زندانيي كه درجهادِ سازندگيِ زندان كار مي‌كرد.
جيرة روزانه كابل يا شلاقي كه بعضي از زندانيان در دورة معيني از بازجويي خود هر روز مي‌خوردند.
چايِ بزي چايي كه به خاطر پيچيده شدن در پتو بو وطعمِ پشم پتو به خود مي‌گرفت.
چايِ حمام چايي كه با آبِ داغِ حمام درست مي‌شد.
چاي‌بندي ر.ك. پتوپيچي.
چشم‌بند تكه‌اي پارچة ضخيم كه مقابل چشم قرار مي‌گيرد و دو بند در دو طرف دارد كه در پشت سر گره مي‌خورد تا زنداني بازجو و ديگر زندانيان را نبيند و نيز هنگامِ بازجويي ترس و وحشت بر وي مستولي باشد.
چشم‌بند كلاهي كلاهِ ضخيمي كه تا روي گردن كشيده مي‌شود و تنها مقابلِ چشمان، بيني و دهان سوراخ‌هاي كوچكي دارد و بر خلافِ چشم‌بند معملي، بازي كردن با آن و ديدن ار زيرِآن ممكن نيست.
چلاندن شكنجة مفرط زنداني بدونِ هدفِ دستيابي به اطلاعاتِ خاص و صرفاً به منظور حصولِ اطمينان از فرايند بازجويي در جلسة قبل از تنظيمِ كيفرخواست.
حاج‌داود حاج داود رحماني سرپرست زندان قزل‌حصار.
حسينيه سالن سرپوشيدة بزرگي در زندان اوين كه محل برگزاري مراسم عزاداري، سخنراني و مصاحبة زندانيان بود. محل نشستن مردان و زنان در حسينيه با پارتيشن از هم جدا شده بود. شركت در مراسم حسينيه، وقتي از جانب نگهبان اعلام مي‌شد، اجباري بود و تخطي از آن منجر به تنبيه مي‌شد.
حوله‌گرفتن نگه‌داشتنِ حولة نسبتاً بزرگ در مقابلِ كسي براي اينكه بتواند لباسش را در حضورِ جمع عوض كند.
حمامِ واجب حمام براي غسل‌جنابت زندانيِ محتلم.
خادم نامي كه نگهبان‌ها به مسئول اتاق‌هايي كه خود انتصاب مي‌كردند، مي‌دادند تا با آنچه زندانيان به كارمي‌بردند متمايز و داراي ظاهر اسلامي باشد.
خامه‌پنيري ماده‌اي كه از هم‌ردنِ پنيري كه از طريقِ دفعات مكرر در آب خيس‌كردن نمك آن را گرفته باشند، با شير وشكر به دست مي‌آمد. اين حد از تجمل در ساله‌هاي 1364 به بعد ميسر شد كه كنار گذاشتنِ روزانه حدود 20 گرم از جيرة پنير سلول و استفاده از شيرِ معده‌اي‌ها ممكن بود.
خانه‌تكاني ر.ك. چلاندن.
خانه‌داري ر.ك. خدماتي.
خدماتي اصطلاحي كه زندانبانان و توّاب‌ها به‌جاي كارگري به كار مي‌بردند تا از اصلاحِ به زعمِ خودشان چپ متمايز و داراي ظاهر اسلامي باشد.
خط انديشه وتصميمِ ناشي از تفكر يا رابطة جمعي در ميانِ زندانيان كه به گمانِ مقاماتِ زندان منبعث از رابطة تشكيلاتي با خارج از زندان بود. يكي از اتهاماتِ زندانيانِ سرموضعي خط دادن به ديگران يا خط گرفتن از ديگران بود.
خطري زندانيي كه پرونده‌اش سنگين است و انتظار حكمِ اعدام برايش وجود داشت.
خنزري كيسه يا قوطيي كه تكه‌هاي پارچة اضافه، سنجاق يا خرده‌ريزهاي سلول را در آن نگه‌ مي داشتند.
خوابِ كنسروي ر.ك. تيغي خوابيدن.
خواستگار نامي كه در بعضي بندهايِ زنان به كوكلس‌كلان‌ها داده بودند.
داديارِ ناظرِ زندان ر.ك. دادياري.
دادياري شعبه‌اي در دادستاني كه زندانيان را برايِ انجامِ امور حقوقي و اداريِ خارج از زندانِ خود كه به تأييدِ بازجو رسيده بود (مانند وكالت براي فروش اموال) به آنجا مي‌بردند.
دال‌زدن خم‌كردنِ پاها در خواب در هنگامي كه بنابود همه تيغي بخوابند. اين‌كار سبب مي‌شد زنداني فضايِ بيش‌تري از انچه به همه مي‌رسيد اشغال كند و در نتيجه عده‌اي جا برايِ خواب نداشته باشند.
دبة اضطراري دبه‌اي در سلول برايِ قضايِ حاجت كه وقتي زنداني نمي‌توانست تا وقت دستشويي خود را نگه‌دارد و نگهبان نيز اجازة رفتن به دستشويي در خارخ از نوبت نمي‌داد، از آن استفاده مي‌شد و بعد در وقت دستشويي خالي و تميز مي‌شد. داشتن يا نداشتنِ دبة اضطرازي در سلول از مسائلِ اختلاف‌برانگيز ميانِ زندانيان بود.
درْباز بندي كه در آن درِ سلول‌ها به راهرويِ اصليِ سلول بار است و زندانيان مي‌توانند آزادانه در راهرو قدم بزنند يا به سلول‌هاي ديگر رفت و آمد كنند.
درْبسته بندي كه در آن درِ سلول‌ها به راهرويِ اصليِ سلول بسته است و زندانيان تنها در اوقاتِ چهارگانة دستشويي و هنگامِ هواخوري ار سلول خارج مي‌شوند.
درجازدن پريدن بر رويِ كف پا در حالت ايستاده بعد از شكنجه‌شدن با كابل كه زنداني زا بدان مجبور مي‌كردند تا ورمِ كف پايش بخوابد، از بيشتر پاره مويرگ‌ها جلوگيري كند تا بتوان با فاصلة كوتاه‌تري وي را مجدداً شكنجه كرد.
دستبند آمريكايي دستبندي كه هنگامِ كابل زدن دستانِ زنداني را با آن به تخت مي‌بستند.با تقلايِ زنداني در زيرِ شكنجه نيرويي به دستبند وارد مي‌شود كه آن را سفت‌تر و فشار وارد بر دست زنداني را بيش‌تر مي‌كند.درد وزخم اين دستبند گاه تا 4-5 ماه باقي مي‌ماند.
دستبند قپاني ر.ك. قپاني.
دستشويي مجموعة تاسيسات بهداشتي هربند شامل 3-4 دوش، يك سينك ظرفشويي و 3 تا4 توالت كه تمام زندانيان يك سلول دربسته راروزانه چهار بار مدتي بين 15 تا 30 دقيقه در آن مي كردند و در آن را مي‌بستند تا زندانيان از توالت استفاده كنند، ظرف و رخت بشويند، حمام كنند، وضو بگيرند و مسواك بزنند.
دفترمركزي مقر دادسرايِ انقلابِ اسلاميِ مركز در زندانِ اوين كه ساختماني سه‌طبقه است. شعبِ بازجويي در طبقاتِ اول و دوم و دادگاه‌ها در طبقة سوم مستقر بود.
دورنشستن به صورتِ دايره در سلول نشستن برايِ آنكه نگهبان به آساني آمار بگيرد.
دوكِ نخ‌تابي قوطيِ خاليِ شامپو كه از خاكِ باغچه پر مي‌شد و برايِ تابيدن نخ به كار مي‌رفت.
دهة زجر دهة جشنِ سالگردِ انقلابِ اسلامي، موسوم به دهة فجر، كه در آن فشار فوق‌العاده‌اي به زندانيان براي شركت در مراسمِ تحميلي وارد مي‌آمد.
رَكَب زدن رودست زدنِ بازجو به زنداني برايِ اينكه ناگفته‌هايِ خود را بگويد.
روزِ بهداري روزي از هفته كه به سلول نوبت مي‌رسيد تا سهمية معيني از بيمارانش را در معيّت مسئولِ بهداريِ سلول نزد پزشك بند بفرستد. تشخيصِ اولويت بيماري زندانيان براي مراجعه به پزشك با مسئولِ بهداريِ سلول بود.
روزِ نامه روزي كه نوبت نامه نوشتن سلول بود (معمولاً ماهي يك بار) و نگهبان با كاغذ و خودكار به سلول مي‌آمد. هر زنداني حق داشت بر رويِ فرم‌هايِ مخصوص نامه پنج خط بنويسد.
روزنامه‌پيچي لوله كردنِ روزنامه‌هاي باطله برايِ درست كردنِ كارهاي دستي مانند قفسه و ساير مايحتاجِ زندانيان.
رويداد‌هاي هفته ر.ك. گزارشِ‌هفتگي.
زنان مربوط به زندانيانِ زنِ مبتلا به بيماري‌هاي زنان مانند بند زنان، طشت زنان و ميلة زنان.
زيرِ بازجويي زندانيي كه ايامِ بازجويي خود را مي‌گذراند و هنوز به دادگاه نرفته است.
زيرِ حكم بودن منتظرِ طي شدنِ تشريفاتِ اداري و تاييد شدنِ حكمِ اعدامِ خود بودن.
زيرِ حكمي 1. زندانيي كه پس از رفتن به دادگاه منتظر ابلاغِ حكم خود است. 2. زندانيي كه منتظرِ طي شدنِ تشريفاتِ اداري حكم اعدام است.
زيرِ چشم‌بند زندانيي كه در كميته‌مشترك به دليلِ كمبودِ جا هميشه با چشم‌بند بر رويِ يك پتو در كنارِ راهرو زندگي مي‌كرد. گاهي زندانيان تا يك سال زيرِ چشم‌بند بودند.
زيرزمين زيرزميني كه زير شعبه‌هاي 5 و 6 اوين قرار داست و محل شكنجه بود.
زيرِ هشت محلِ استقرارِ نگهبانان و دفاتر بند كه زنداني را براي بازجويي درموردِ مسائلِ سلول و تنبيه داخلي به آن‌جا مي‌بردند. اين اصطلاح از زمانِ شاه در زندانِ قصر رايج بود كه محلِ استقرارِ نگهبانان در آن در تقاطعِ هشت راهروي زندان بود.
سارديني خوابيدن ر.ك. تيغي خوابيدن..
ساعت خاموشي ساعتي از شب كه بنا‌به مقرراتِ زندان پس از آن نمي‌بايست صدايي از سلول به گوش برسد و زندانيان در آن ساعت مي‌خوابيدند.
ساعت سكوت سعاتي از روز در صبح و عصر كه خودِ زندانيان براي مطالعه اعلامِ سكوت مي‌كردند.
ساك‌چيني چيدنِ ساك‌هاي زندانيان در قفسه‌ها يا گوشه‌اي از سلول به نحوي كه كم‌ترين جا را اشغال كند و به آساني در دسترس باشد.
سالِ شصتي زندانيِ قديميي كه از سالِ 1360 در زندان به سر مي‌برده است.
سالن هريك از بندهاي ششگانة آموزشگاه كه 14 تا 16 سلولِ 4×6 يا 4×5 داشت.
سركارگري مسئولِ هماهنگي و تقسيمِ كار در بينِ افراد كارگري هنگامي كه تعداد افراد كارگري زياد بود.
سرِموضع بودن از عقايد سياسي و ايدئولوژيك خود دست‌نكشيدن و توّاب نبودن.
سرموضعي 1. زندانيي كه علناً از مواضعِ سياسي و ايدئولوژيك گذشتة خود دفاع مي‌كند.2. زندانيي كه توّاب نشده باشد.
سرودخواني خواندنِ اجباريِ سرودِ “خميني اي امام” در ابتداي هواخوري كه تا سالِ1362 ادامه داشت.
سطلِ اضطراري ر.ك. دبة اضطراري.
سگ‌داني نوعي سلولِ انقراديِ تنبيهي در زندانِ گوهردشت به ابعاد 8/0 ×2 (متر) و ارتفاعِ 2/1 متر كه زنداني هميشه مي‌بايست در آن بنشيند.
سلول 1.كوچك‌ترين واحد تقسيماتِ زندان كه اتاقِ محلِ سكونت زنداني است. 2. ر.ك. سلول انفرادي.
سنگ‌سابي سابيدنِ تكه‌سنگ‌هاي كوچك بر كف آسفالت يا سيمانِ هواخوري براي صيقلي كردن آن‌ها و ساختنِ اشياء تزييني.
سوخت جت مخلوط كوبيده شدة خرما و كره يا انجير و كره.
سيم‌كشي شكنجة زنداني با زدنِ كابل بر كف پا.
شخصي آنچه برايِ استفادة شخصي زنداني است و جمع حقّ استفاده از آن را ندارد.
شخصي‌خوري داشتنِ خوراكيِ شخصي و استفاده از آن كه مذموم بود.
شعبه هر يك از تقسيماتِ دادستاني برايِ رسيدگي به پروندة زنداني كه نوعي تقسيمِ كار تخصصي بر حسبِ اتهامِ زندانيان داشتند.
شعبه‌پنجي زندانيي كه اتهام وي مربوط به حزبِ توده يا سازمانِ اكثريت بود.
شعبه‌شيشي زندانيي كه اتهام وي مربوط به گروه‌هاي چپِ دارايِ مشي براندازي بود.
شعبه‌هفتي زندانيي كه اتهام وي فعاليت مسلحانه براي سازمانِ مجاهدين بود.
شطرنج‌نوني شطرنجِ ساخته شده از خميرِ نان كه داشتنِ آن غيرقانوني بود و قطعِ جيرة نان از جمله تنبيهاتِ آن بود.
شناسايي لو دادنِ زندانيي كه تمام يا بخشي ار فعاليت سياسي يا حتّي هويت اصلي خود را كتمان كرده است.
شهردارِ بند ر.ك. مسئول بند.
شيخ دكتر شيخ‌الاسلام وزير بهداريِ رژيم شاه كه در زندان به خدمت جمهوري اسلامي درآمدو كينة عجيبي به زندانيانِ سرِموضع داشت. معروف است كه براي از مرگ بازگرداندنِ كساني كه سيانور خورده بودند دارويي ابداع كرده بود.
صنفي ر.ك.كارگري
طرحِ مالك و مستأجر طرحي براي ردگيريِ فعالانِ سياسي درسالِ1360 . بنا به اين طرح بنگاه‌هاي معاملاتِ املاك و مالكان موظف شدند يك نسخه ار قراردادِ اجاره يا فروش را در اختيار كميته بگذارند و براي اسباب‌كشي مي‌بايست از كميته مجوز گرفت.
عبرت نشريه‌اي كه برخي از زندانيانِ توّابِ چپ در كميته‌مشترك تهيه مي‌كردند و در هواخوري نصب مي‌شد..
عمومي ر.ك. درباز.
فرجي كشيدن ر.ك. ملي‌كشي
فروشگاه پاسداري كه ماهانه با فهرستي از كالاهاي خوراكي و پوشيدني به سلول‌هاي دربسته مراجعه مي‌كرد و زندانيان، با پولي كه خانواده‌ها برايشان مي‌فرستادند، از اجناسِ آن فهرست سفارش مي‌دادند.
فلش‌گذاشتن بيرون گذاشتنِ مقوايي به شكلِ فلش از زير درِ سلول انفرادي براي خبر كردنِ نگهبان (چون زدن به در يا صدا كردن ممنوع بود).
فوتبال محاصرة زنداني توسطّ چند بازجو و پرتابِ وي با مشت و لگد به سوي يكديگر.
قاتي‌خوري مخلوط كردنِ پلو وخورشت از ابتدا، مخلوط كردن وكوبيدنِ خرما وكره يا انجير وكره.
قارچي آنچه متعلق و مربوط به زندانيانِ مبتلا به قارچ پوستي است، مانند بند قارچي، طشت قارچي وميلة قارچي.
قپاني دستبندي كه به كمك آن دست‌هاي زنداني را كه از پشت به هم مي‌رساندند، مي‌بستند. فشارِ قپاني معمولاً باعث شكسته‌شدنِ استخوان‌هاي كتف مي‌شود. برايِ اثربخشيِ بيشتر معمولاً زنداني را با قپاني از جايي آويزان مي‌كنند.
قرآنِ منافقين قرانِ ترجمة معزّي كه به سببِ ترجمة دقيق و تحت‌اللفظيش مناسبِ يادگيريِ زبانِ عربي بود و به همين دليل در اوين از سلول‌ها جمع‌آوري مي‌شد.
قرنطينه سلولي در بندهايِ درباز كه زنداني در بدوِ ورود ساكنِ آنجا مي‌شد و پس از مدتي بسته به نوعِ رفتار و اتهام به سلولِ خاصي تخصيص مي‌يافت.
قزل ر.ك. قزل‌حصار.
قزل‌حصار رنداني واقع در 20 كيلوتريِ كرج كه شاملِ سه بخشِ مجزا به نامِ واحد بود.
قيامت 1.نوعي سلول انفراديِ سربازكه به كمك تخته‌هاي نئونِ كفيِ تخت‌هاي چندطبقة ساخته مي‌شد. زنداني مي‌بايست در فاصلة طبقه‌ها (كه به‌مرور آن را كم مي‌كردند) از ساعت 7 صبح تا 10 شب چهارزانو باچشم‌بند بنشيند و روزانه سه بار او را به دستشويي و هفته‌اي يك بار او را به حمام مي‌بردند وملاقات نيز نداشت. در تمامِ اين مدت از بلندگو‌ها نوحه‌، مصاحبة توّاب‌ها و سخنراني مذهبي پخش مي‌شد 2. چادر كوچكي در زندانِ قزل‌حصار كه رندانيانِ مرد را در روزهاي گرم تابستان در آن سرپا نگه مي‌داشتند. حاج داود به اين دليل آن را قيامت ناميده بود كه معتقد بود هيچ‌كس در آنجا به دادِ زنداني نمي‌رسد.
كاناپه پتوهاي (معمولاً رنگي) كه روزانه دور سلول چيده مي‌شد و زندانيان روي آن‌ها مي‌نشستند.
كارت گذاشتن بيرون گذاشتنِ كارت از زير درِ سلول انفرادي براي خبر كردنِ نگهبان (چون زدن به در يا صدا كردن ممنوع بود).
كارگاه زيرزمينِ حسينية اوين كه گروهي از زندانيانِ توّاب و/يا دارايِ نيازِ مبرمِ مالي درازاي مبلغِ ناچيري در آنجا خياطي ، بافندگي يا نجاري مي‌كردند و محصولات آن در زندان به‌فروش مي‌رسيد.
كارگاهي زندانيي كه در كارگاه كار مي‌كرد.
كارگري 1. مجموعة افرادي كه به نوبت كارهاي روزمرة سلول يا بند(مانند نظافت، ظرف‌شويي، تحويل‌گرفتن و توزيعِ غذا) را بر عهده مي‌گرفتند. 2. مجموعة كارهايي كه اين افراد بر عهده داشتند.
كاغذ سيگاري آلومينيومِ بسته‌هاي سيگار كه با سوزنِ خياطي روي آن مطلب مي‌نوشتند.
كتابخانه پاسداري كه ماهانه همراه با فهرستي از كتاب‌هاي كه مقامات زندان مجاز تشخيص داده بودند، به سلول‌هاي دربسته مراجعه مي‌كرد تا زندانيان از آن ميان كتاب براي امانت‌گرفتن انتخاب كنند.
كُد نشانِ رمزي كه هوادارانِ حزب توده و اكثريت قبل از 1362 به بازجويانِ خود مي‌دادند تا هويتِ سازمانيشان اثبات شود و آزاد شوند.
كشيدن 1.در زندان بودن وگذراندنِ ايام زندان. 2. تحمل‌كردن زندان و ناملايماتِ آن.
كف‌شنبه روزهاي سه‌شنبه و پنج‌شنبه كه به ترتيب دعايِ توسل و كميل (همراه نوحه‌خواني) با صداي فوق‌العاده بلند در سراسر زندان پخش مي‌شد وزندانيان به‌شدت عصبي مي‌شدند يا به اصطلاح كف مي‌كردند.
كليه‌اي زندانيي كه (معمولا بر اثرِ شكنجه با كابل) دچار بيماريِ كليه بود.
كميته‌مشترك زنداني در نزديكيِ ميدانِ توپخانه (محلِ فرماندهيِ نيروي‌انتظامي) كه پيش از انقلاب مقرّ كميتة مشتركِ ضدّخرابكاريِ ساواك و شهرباني بود. سپاه پاسداران بخشي از زندانيانِ چپِ خود را در دورانِ بازجويي در اين‌محل نگه‌مي‌داشت.
كموني اصطلاحي كه بيش‌تر مقاماتِ زندان براي توصيف نحوة استفادة مشترك و گروهيِ رندانيانِ سرِموضع از پول، موادخوراكي و لباس‌هاي نو به‌كارمي‌بردند وگاهي در كيفرخواست زنداني نيز گنجانده مي‌شد.
كوكلوس‌كلان زندانيانِ توّابي كه كيسه‌اي به سرمي‌كشيدند كه تنها در مقابل محلِ چشمان سوراخ داشت و براي شناساييِ زندانيانِ مشكوك يا آنها كه مسائلِ خود را بازگو نكرده بودند به سلول‌ها آورده مي‌شدند.
گالي زندانيي كه به بيمازيِ پوستيِ گال مبتلا بود.
گاوداني سالني در واحد 1 قزل‌حصار كه محلِ استقرار قيامت بود.
گزارش‌دادن خبرچينيِ شفاهي يا كتبيِ زندانيانِ توّاب در موردِ سايرِ رندانيان.
گزارشِ هفتگي آشي كه هفته‌اي يك بار به زندانيان داده مي‌شد وته‌مانده‌هاي غذايِ هفتة پيش را در آن مي‌ريختند.
گشتِ شناسايي گشت‌زدنِ توّاب‌ها به همراهِ پاسداران در خيابان‌ها،گلوگاهِ‌شهرها ومقابلِ سينماها برايِ شناسايي و دستگيريِ فعالانِ سياسي.
ليوانِ نخ‌دار ليوانِ زندانيانِ بيمار (معمولاً سرماخورده) كه براي تمايز به دستة آن نخ مي‌بستند.
مجرّد ر.ك. دربسته.
مسائل اطلاعاتِ زنداني ار گروهِ سياسيش و نيز از فعاليت سياسيِ خود و ديگران.
مسئله‌دار 1. زندانيي كه در حقانيت انديشه‌هاي سياسي و ايدئولوژيك خود دچار ترديد شده باشد. 2. ر.ك. توّاب.
مسئولِ آب نمك آن‌كه موظف بود در ظرف‌هاي جداگانه (معمولا قوطي مايع ظرفشويي) براي غرغرة گلو و بيني آب‌ نمك درست كند و در مدتِ استفاده از دستشويي در اختيار ديگران قرار دهد.
مسئولِ اتاق زندانيي كه مجاز بود از طرف افرادِ سلول با پاسداران و مقاماتِ بند تماس بگيرد و خواسته‌هاي زندانيان را مطرح كند.نظارت بر امور جاري سلول و پادرمياني در اختلافات نيز در زمرة وظايف وي بود. اين مسئول معمولاً از جانبِ اكثريتِ زندانيان با راي‌گيري انتخاب مي‌شد ولي در مقاطعي از ميانِ زندانيانِ معتمد پاسداران انتصاب مي‌شد كه گزارش رويدادهاي سلول را نيز به آنان مي‌داد.
مسئولِ‌بند زندانيي توّابي كه از جانب مقاماتِ زندان مسئولِ سامان‌‌دهي و هماهنگي امور داخلي بندهاي درباز و ارتباط با مقاماتِ زندان بود.
مسئولِ‌ بهداري زندانيي كه وظيفة نگهداري نوبت و تشخيص اولويت بيماران براي مراجعه به پزشك بند را به عهده داشت.اين شخص (در صورت امكان) معمولاً دانشجوي پزشكي يا شخص آشنا به امور پزشكي بود.
مسئولِ‌‌پتو زندانيي كه وظيفة روزانة جمع‌آوري، مرتب‌كردن و جاي‌دهي پتوها در گوشه‌اي از اتاق را به عهده داشت.
مسئولِ‌ توالت زندانيي كه در هنگامِ استفاده از دستشويي پشت در هر توالت مي‌ايستاد و وقت استفاده از توالت را تنظيم مي‌كرد.
مسئولِ‌ تيترخواني زندانيي كه وظيفة تيترخواني روزنامه را برعهده داشت.
مسئولِ‌ حمام زندانيي كه وظيفة نوبت‌دادن به زندانيان براي استفاده از حمامِ واجب، حمام كردن و شستنِ رخت را برعهده داشت.
مسئولِ‌ خميردندان زندانيي كه در سلولِ دربسته وظيفة بردن، حمل و بازگردانِ خميردندان را برعهده داشت
مسئولِ‌ خواب زندانيي كه وظيفة تعيينِ جاي خواب زندانيانِ سلول و فضايي كه به هرچند نفر مي‌رسيد (وگاهي كه جا كافي نبود، تعيين نوبت براي خواب) را برعهده داشت.
مسئولِ‌ رخت زندانيي كه در سلولِ دربسته مسئوليت پهن كردن لباس‌هاي شسته‌شده وجادهيِ آن‌ها را برروي بندهاي رخت سلول را برعهده داشت.
مسئولِ‌ روزنامه زندانيي كه وظيفة نوبت‌دهي و تقسيمِ روزنامه بين افراد سلول، جمع‌آوري روزنامه‌هاي كهنه و احياناً آرشيو كردنِ آن‌ها را برعهده داشت.
مسئولِ‌ فروشگاه زندانيي كه پيش از آمدن فروشگاه فهرست مايحتاج سلول را با نظر زندانيان تهيه مي‌كرد وپول دادن و تحويل گرفتن اجناس بر عهدة وي بود.
مسئولِ‌ مسواك زندانيي كه در سلولِ دربسته وظيفة بردن، حمل و بازگردانِ مسواك‌هاي زندانيان را (كه با شماره درظرف خاصي قرار گرفته بود) برعهده داشت چون در صورتِ جاماندنِ مسواك امكانِ بازگشت به سلول وجود نداشت.
مسئولِ‌ نخ‌وسوزن زندانيي كه وظيفة نگهدازي و مواظبت از نخ‌وسوزنِ سلول را برعهده‌داشت.
مشكوك زندانيي كه هيچ اتهامي به او نزده باشند و صرفاً به سبب قيافة ظاهري يا حضور در محلي مشخص دستگير شده باشد. زندانيان مشكوك گاه تا 2 سال در زندان مي‌ماندند تا شناسايي شوند يا مدركي عليه آنان پيدا شود.
مصاحبه حاضرشدنِ زنداني در برابر جمع، تشريحِ فعاليت‌هاي سياسي، توضيحِ علل گرايش به گروه‌سياسي، ابراز ندامت از كارهاي گذشته و محكوم‌كردن گروه‌هاي سياسي كه در قالب مصاحبه با يكي از بازجويان ارائه مي‌شد.در اوين مصاحبه معمولا در حسينيه انجام مي‌شد و فيلم آن از طريق تلويزيون مداربسته در تمام زندان پخش مي‌شد. تا اواخر 1363 مصاحبه شرط لازم براي آزادي زندانيان بود. گاهي مصاحبه پذيرفته نمي‌شد و زنداني مجبور به تكرار آن بود.
معده‌اي زندانيي كه به بيماري معده مبتلا بود. از سال 1362 هنگامي كه غذا سوپ يا آش بود به اين زندانيان اندكي پنير،كره يا تخم‌مرغ پخته داده مي‌شد.
ملاقات ديدار ماهانه يا دوهفته يك‌بارِ زنداني با بستگانش به مدتِ ده دقيقه از پشت شيشه و صحبت كردن با تلفن.
ملاقاتِ پانتوميمي ملاقات از پشتِ شيشه درحالي كه تلفن وجود نداشت يا خراب بود.
ملاقاتِ حضوري ديدار رودرروي زنداني با بستگانش در حضور پاسداران در حالتي كه از پشت شيشه و با تلفن نباشد.
ملاقاتي بستگانِ درجه اول كه به ديدار زنداني به زندان مي‌آيند.
ملّي آنچه از غذا،ميوه و ساير خوردني‌ها پس از تقسيم و مصرف اضافه بماند و به داوطلبان داده شود.
ملّي‌كاري 1. انجامِ كارِ داوطلبانه از قبيل خياطي يا نظافت‌هاي خارج از برنامه براي سلول يا به جاي فردِ موظفي كه بيمار است.. 2. ضرب و شتمِ بدون استفاده از كابل كه از نظر زندانيان عادي بود و شكنجه محسوب نمي‌شد.
ملّي‌‌كش زندانيي كه پس از سپري شدن ايامِ محكوميت همچنان در زندان مانده است.
ملّي‌‌كشي در زندان ماندن و آزاد نشدن پس از گذراندنِ ايامي كه در حكم صادره از دادگاه براي زنداني مقرر شده‌است.
ممنوع‌الملاقات زندانيي كه به سببِ سپري نشدنِ ايام بازجوييِ اوليه، براي تحتِ فشارِ روحي قرارگرفتن يا به عنوانِ تنبيه اجازة ديدار با بستگانش را نداشته باشد.
منافق 1. زندانيي كه اتهامش مربوط به سازمانِ مجاهدين باشد. 2. زندانيِ سرموضع(كه ادعاي ندامت مي‌كند).
موگيري ر.ك. پرزگيري.
مهمانيِ دلمه مهمانيي خانوادگي كه درآن جمعي ار كادرهاي بالاي چپ در تابستانِ 1362به صرفِ دلمه دور هم جمع شده بودند و تصادفاً دستگير شدند.
مهندسيِ جاي خواب مهارتِ تخصيصِ مكانِ خوابيدنِ تعدادِ زيادي زنداني درفضاي كوچك سلول. در سال‌هاي 1360 و 1361 گاه مي‌بايست تا 104 نفر را در سلولِ 6×6 (متر) جاي داد.
ميله‌شويي نظافت و شستنِ ميله‌هاي پنجره‌هاي سلول.
نخِ پنير نخِ قرقرة تابيده شده كه به‌كمك آن قالب پنير نيم‌كيلويي تا 50 قسمتِ مساوي تقسيم مي‌شد.
نخ‌تابي تابيدن نخِ بلوزها و جوراب‌هاي مستعمل براي كاردستي و بافتني.
نظافتِ كلّي نظافت عمومي ماهيانة بند درباز كه با خالي كردنِ تمامِ سلول‌ها در هواخوري انجام‌مي‌شد.
نقضِ مقرراتي‌ها زندانيانِ زني كه در سالِ 1362 از اوين به قزل‌حصار منتقل شدند و مقرراتِ انجا (مانند مصاحبه كردن و در مراسم حسينيه شركت‌كردن را رعايت نمي‌كردند. اين عده، كه ابتدا حدودِ20 نفر بودند و بعدها به 100 نفر رسيدند، تنبيه‌هاي سختي(از جمله قيامت) را تحمل كردند.
نكشيدن ر.ك. بريدن.
واحد هريك‌از بخش‌هاي سه‌گانة زندانِ قزل‌حصار كه شاملِ چهار بند درباز و چهار بند دربسته بود.
وصلِ‌به دادستاني فرد يا مجموعة افرادي كه به دامِ شبكه‌هاي تشكيلاتيِ نفوذي دادستاني (كه به‌كمك توّابان ساخته مي‌شد) مي افتادند. اين افراد مدتي دستورهاي تشكيلاتيِ طراحي شده توسط دادستاني را اجرا مي‌كردند و پس از گسترده‌ شدنِ تور به اندازة كافي در حالي دستگير مي‌شدند كه پرونده‌شان كامل بود و نيازي به بازجويي نداشتند. بسياري از اين افراد به اتهامِ شركت در عملياتِ نظامي ناموفق اعدام شدند.
وقتِ دستشويي هريك از چهار زمانِ نسبتاً ثابتي در شبانه‌روز(سحر، صبح، بعدازظهر و شب)كه به سلول به مدت 15 تا 30 دقيقه اجازة استفاده از دستشويي داده مي‌شد. دستشوييِ سحر فقط براي وضو و زمانش نصف ديگر اوقات بود. گاهي نگهبان براي تنبيه يكي از اين اوقات را حذف مي‌كرد.
هسته‌سابي سابيدنِ هسته‌هاي خيس شدة خرما بر سيمانِ كف هواخوري برايِ صيفلي كردن و ساختن تسبيح و كاردستي با آن.
هم‌پرونده هريك از دو يا چند زندانيي كه با هم دستگير شده، در واحد تشكيلاتيِ يكساني فعاليت كرده، يا در عملياتِ يكساني شركت كرده باشند چنانكه اقتضا كند پروندة آنها با هم تكميل و يكجا به دادگاه ارسال شود.
همكاري‌كردن توّاب‌شدن، اطلاعاتِ خود را در اختيار بازجو قرار دادن و گزازش دادن.
هواخوري 1. حياط يا سلولِ روبازي كه زندانيانِ سلول را روزانه به مدت 10 تا 30 دقيقه به آنجا ميآوردند تا از هواي آزاد استفاده و ورزش كنند. 2. زمانِ اختصاص يافته براي استفاده از هواي آزاد.
هواخوريِ (در) باز حياطي براي هواخوريِ بعضي سلول‌هاي درباز كه زندانيان در تمام مدت روز حق استفاده از آن را داشتند.
يك‌كتي‌خوابيدن ر.ك. تيغي خوابيدن.